قهرمان ميرزا عين السلطنه
6971
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
طبقهء علماى وارسته طبقهء ديگر علمائى هستند كه وارسته ، زاهد ، عابد فقط به امورات شرعيه دخالت مىكنند آنهم در محلهء خودشان ، آنهم مرضى الطرفين بدون آنكه از طرف ديوان يا عدليه رجوع به آنها شود . محاكمه هم نمىكنند . نه دربار مىشناسند نه رئيس الوزراء . هيچوقت هم مراوده با اين قبيل اشخاص ندارند . مثل آقا شيخ محمد حسين و امثال او كه در هر محله هستند . سه وقت را مسجد مىروند و مردمان مقدس و كسبه و بازاريان معتقد به آنها مىباشند . زندگانيشان هم همان آخوندى و طلبهاى است . طبقهء پيشنمازها طبقهء سيم پيشنمازهائى هستند كه در گذرها و كوچهها يك مسجد كوچكى دارند نماز مىكنند ، موعظه مىكنند ، مسئله مىگويند . زن و مرد آن گذر يا كوچه در نماز آنها ، پاى مسئلهء آنها حاضر مىشوند . عقد و نكاح ، بعضى نوشتجات غير مهم آنها ارجاع به اين آقايان است و ميان اين دو طبقهء اخير بسا اوقات اشخاصى هستند كه حقيقتا مثل حضرت سلمان و اباذر مىمانند . حرفهاى ميرزا عبد اللّه ميرزا عبد اللّه مىگفت امروز بسش شد . اگر فردا در روزنامهاش فضولى كرد پدرش را مىسوزانم . من ساكت نمىنشينم يك لامذهب هرچه ميل دارد بگويد . امروز هم گفتند توقيف شد ، يعنى ظهير الاسلام ديوانهء مفسد نزد من آمد او گفت و مزه داشت از من خواهش مىكرد بالاى منبر اقلا براى يك مرتبه هم شده از رئيس الوزراء تعريف و تمجيد كنم كه محال است من زبانم به تعريف همچو آدمى بهحركت آيد . ديشب رئيس نظميه خبر شده بود وعاظ و ذاكرين آنجا هستند . آمد اطاق ديگر پذيرائى كردم و گفتم تا اين گفتگوها از ميانه نرود ما ساكت نمىشويم . بعد شوخى كردم گفتم تمام مادهء فساد آنها كه مانع اجراى خيالات ارباب هستند الساعه در منزل من جمعاند . دو سه تا اتومبيل بيار همه را بردار و برو تا جان تو و اربابت خلاص شود . خنديد گفت هرگز چنين جسارتى از من سر نمىزند . گفتم شكستهنفسى نكن زورت نمىرسد .