قهرمان ميرزا عين السلطنه
6969
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
زنديقى در روزنامهء خودش به من فحش مىنويسد ، بىسواد مىگويد ، ريشبلند مىگويد ، مرا به محاكمه مىخواند . تو قابليت ندارى ، تو كفو من نيستى . من با بوزينه ، با خرس ، با سگ گفتگوئى ندارم . من اگر حرف مىزنم به اساس بىديانتى است . مردم اين آدم ننوشت خون مىخواهم . مسلمان يك همچو چيزى مىخواهد . خون كى را مىخواست جز خون شما را . ننوشت به دست خودم مىكشم . چرا تو مسلمانها را زن و مرد و اطفال بىگناه را بكشى يا تحريك كنى بكشند . چه داعى شده بود ، چه وجوبى داشت . شخص مسلم ، آدم مسلمان يك همچو ميلى مىكند ، يك همچو آرزوئى بايد بكند . مردم جواب اين آدمها را شما بايد بدهيد ، شما بايد راضى نشويد كه روزنامهنويس معلوم الحال بىدين همچو توقعاتى بكند و همچو مطالبى بنويسد . اى رئيس دولت ، اى كسى كه خودت را قائد اين قوم مىدانى بس است ، آنچه نوشتند و گوش دادى ساكت بودى . اينجا مملكت اسلام است جلوگيرى كن ، مانع شو ، نگذار هرچه براى تخريب شرع مىنويسند منتشر كنند . اى وكلا ، شما كه ناسلامتى خود را وكيل ملت مىدانيد از اين اشخاص جلو بگيريد . بترسيد وقتى كه مسلمانها جنبش كنند . مردم ، تمام اهل ساوه در قم دامان علما را گرفتند ، دامان مرا گرفتند كه اين آدم را ما وكيل نكرديم ، حالا مىخواهد وكالت ما را بكند . اى وكلا ، اى مجلس بهحرف مردم گوش بده و الا بترس از انتقام . به واسطهء اين توهين ديشب تمام اهل منبر خانهء من بودند مىخواستند امروز تعطيل كنند ، حتى علما را نگذارند مسجد بروند . باز من راضى نشدم آشوب بشود . از همه تشكر كرده عذر خواستم و استدعا كردم چنين كارى نكنند . بعد دعا به حجة الاسلام آقا شيخ عبد النبى كرد كه نود سال دارد و باز همهروزه مسجد مىرود ، موعظه مىكند . دربارهء آقا شيخ محمد ديشب در باب آقا شيخ محمد به رئيس الوزراء دستخطى مرقوم داشته بودند اين است جواب او : مفاد كاغذ اين بود كه از قرار راپرت امير لشكر بعضى حرفها در منبر زده بود كه تهيهء سوءقصدى نموده بودند . ادارهء قشونى براى آنكه چنين امرى واقع نشود ايشان را محترما به سمت طهران حركت دادند ( اين پلتيك امير لشكر غرب است . موفق الدوله بيچاره را هم كه از همدان تبعيد كرد به وى تلگراف كردند چرا حاكم را بيرون كردى ؟ جواب مخابره نموده بود چون سوء قصدى براى او تهيه شده بود من او را روانهء طهران نمودم . )