قهرمان ميرزا عين السلطنه

6931

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خون گفت بريزند به ناحق * زنها همه را گفت نمايند مشلق تا كس نكند حمله به آقاى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين يك سال نمودى كس اگر مشق بلاهت * يا نقشه كشيدى پى اثبات سفاهت كى بود ميسر به‌چنين وضع وقاحت * در مجلس شورا و به‌عنوان سياحت وارو فكند طشت مطلاى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين سردار سپه سر خط ارباب دول بود * بر جاى قجر صاحب ديهيم و حلل بود سر حلقهء جمهورى و محبوب ملل بود * جمهورى ايران هله در دست عمل بود گر خود نمىآمد به ميان پاى تدين * شد مسخره جمهورى از آقاى تدين ( كوهى ) دشتى طبيعى مذهب شيخ على دشتى را شيخ عبد المجيد « 1 » وكيل كه با او هم‌ولايتى است مىگفت آدمى است طبيعى مذهب . در شيراز بدين واسطه مطرود واقع شد . مىخواستند صدمه به او بزنند حاجى آقاى شيرازى او را همراه خودش طهران آورد ، امورات خانه را به وى سپرد مسافرت كرد . گويا هنگام مهاجرت شيخ على انواع تقلب و خيانت را در غيبت او نمود ، حتى كلفت خانهء او را فريب داد و مصدر امر خلافى شد . حاجى آقا آمد از وقايع مستحضر شد . او را پس از سرزنشها مرخص كرد . امروز مدير « شفق سرخ » است و با شاه پالوده نمىخورد . دربارهء كوهى - نسيم صبا كوهى . ميرزا عبد اللّه خان مدير السلطنه « 2 » شناسائى كامل داشت . آن شب خانهء حاج فخر الملك براى همه ما معرفى كرد . گفت پسره كرمانى است ، لات و لوت ، ولگرد ، فقط يك طبع شعر دارد و « احمدا » مىگويد ( مثل آن‌كه نوشتيم ) . به قرض و قوله و تكدى از اين از آن چند شمارهء اين « نسيم صبا » را طبع كرد ( فقط يك ورق است ) . بعضى اشعار در

--> ( 1 ) - عبد المجيد مينوچهر پدر دكتر حسن مينوچهر . ( 2 ) - عبد اللّه مستوفى مؤلف كتاب « شرح زندگانى من » .