قهرمان ميرزا عين السلطنه

6878

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اسم سيد را بعد از افخم الدوله پرسيدم نمىدانست . حاجى سيد مجتبى مىشناخت . گفت سيد جلال است و در عدليه و اوقاف بوده ، حالا نمىدانم چه كار دارد ، اما مرد كار است . رفتيم سر نوكرى خانهء شاهزاده عميد الدوله . سواى شريكه باقى بودند . مدرس آمده . معروف است آقايان به وى نوشته داده‌اند كه گفتهء او گفتهء ما خواهد بود . واضح تفصيل ملاقات را نگفته است . انتخابات در ايران آقاى ممتاز الدوله آنجا آمد . مىگفت مردم در انتخابات دقت نمىكنند ، اين است كه خودشان بايد دنبال آن بروند . اگر وكيلها خوب بودند لازم به رفتن اين همه مردم به مجلس نبود . من گفتم تا قانون انتخابات اين است بهتر از اين وكيل معلوم نمىشود . يا سر نيزه است يا ميل ملاكين و متنفذين . تصديق كرد و گفت بايد اقلا خط و سواد فارسى يكى از شروط آن باشد . مىگفت در قانون نوشته اول وكلا قسم بخورند بعد داخل مذاكرات شوند . سه دوره است پس از انعقاد و مذاكرات قسم مىخورند . الساعه هم قسم نخورده دارند كار مىكنند . بعد صحبت شاه شد . گفت بايد خود و دربار را تغيير بدهد . من او را قسم دادم حالا هم به وليعهد بگوئيد تا او بيايد . گفت آن زنى كه با شاه عكس انداخته ملكهء اسپانياست و مورد تعرض و پرتست سفارت فرانسه كه كارهاى اسپانيا به او راجع است واقع گرديد . منتهى آشكار نكردند ( قد بلند خانم كه خيلى شبيه ملكه اسپانياست ) . افخم الدوله وارد شد و گفت الساعه اعلانى منتشر كردند كه جمهورى مدفون شد . مردم بقدرى جلوى آن ايستاده و قرائت مىكردند كه من درست نخواندم . زنده باد پيرمردهاى ما رو به منزل آمديم همه مردم شاد [ بودند ] و صداى زنده باد شاه بلند بود . افخم الدوله جائى رفت . من از ناصريه مىآمدم . دو تا كسبه از وسط خيابان مىآمدند . آژان به آنها گفت برويد پياده‌رو . گفت حالا كه جمهورى نيست و آمد به پياده‌رو برابر من و گفت ملت حكم رضا خان لوطى را نمىخواند . من گفتم حكم دولت مشروطه است . گفت خير ، مقارن جمهورى اين حكم شد و ما به حكم رضا خان گوش نمىدهيم . گفتم زنده باد ملت . گفت زنده باد پيرمردهاى مملكت ما ، زنده باد شاه ، و شاهزادگان و وزراى سابق و به شتاب رفت كه نه او مرا شناخت نه من او را .