قهرمان ميرزا عين السلطنه

6853

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آمد با خنده فرمود تو كه چندان مسلمان نيستى . معتضد با خنده گفت مسلمان نيستم ، شما را كه دوست دارم . والاحضرت خنديد . تعظيم كرده بيرون آمديم . معتضد شوخ و خوش‌صحبت است . آدم پيش او باشد هيچ‌وقت دلتنگ نمىشود . در تبريز هم خدمت وليعهد بوده گستاخ است . از آنجا خانهء عميد الدوله رفتيم . معتضد السلطنه با بهاء الدوله تخته‌بازى كرد . دائى جان هيچ‌وقت پول در جيب ندارد . از من مبلغى پول گرفت و بازى كرد . چهار هزار برد ده شاهى هم روى پول من گذاشت داد . يك ساعت و نيم از شب رفته منزل آمديم . دو نيزه در بازو چهارشنبه 20 شعبان ، ششم حمل . دو نيزه دو بازو دو مرد دلير * يكى اژدها و دگر نره شير باهم نزاع دارند . يكى غائب و فاقد همه‌چيز ، ديگرى حاضر و داراى همه‌چيز . همه‌كس سلطان احمد شاه را داراى اقبال و شانس مىداند . هر مشكلى پيش آمد و هر بحرانى واقع شد مقام او محفوظ و ارجمند شد . هيچ‌كس هم منكر نظير آن در مورد سردار سپه رضا خان نيست . در ظرف سه سال به اين مقام و به اين محبوبيت رسيده . اين دو اقبال ، دو شانس كله به كله هم زدند . حالا مىبينيم باز سلطان احمد شاه دارد او را خورد و خمير مىكند . اين آدمى كه تا ده روز قبل محبوب وضيع و شريف ، كوچك و بزرگ اين مملكت بود امروز منفور [ و ] مبغوض همه واقع شده حتى در ميان محبوب‌ترين كسان خود كه قشون باشد . دارودستهء سردار سپه صاحب‌منصبان ارشد را سعدآباد احضار كرد . هيچ‌يك قبول كودتا و خون‌ريزى را نكردند . مشاورهاى او گفتند آن اسناد تلگرافى و چاپى ولايات و وزارت‌خانه‌ها را برداشته قم برويد و به آقايان بنمائيد [ كه ] من برحسب اين نوشتجات اقدام كردم . اما آن هم نتيجه نداد . از طهران خيليها رفته و حكايت آن‌روز را گفته‌اند . سردار سپه با جماعت بهائيها و يهوديهاى بيكاره و چند نفر مشاورهاى ابله خود و آقاى تدين و روزنامه‌نويسها ، پهلوان‌زاده ، سيد انارى خواست به تخت مرمر جلوس كند تاج كيان [ را ] كه ننگ دودمان آل قاجار شده بود مفتخر و مشرف سازد . فعلا كه نشد ما تماشا كنيم .