قهرمان ميرزا عين السلطنه
6849
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حرارت به خرج داد . نصر الملك مىگفت من نوهء عباس ميرزا هستم مىشود جمهورى بشوم . حاجى عز الممالك فقط گفت به نوكرهاى سردار سپه كه وكيل هستند مخالفين مىگفتند اين است طريقهء اخذ آراى عمومى و رفراندوم . درست تماشا كنيد سرنيزهها را . حاجى عز الممالك مىگفت بقدرى من « نرو » « 1 » شده بودم كه مىخواستم با چنگ و دندان سردار سپه را پاره كنم . بعد گفتند كابينه . گفت ابدا اين مطلب در هيئت دولت طرح و گفتگو نشد ، حتى به سليمان ميرزا . از آنجا سر نوكرى رفتيم ( خانمها امروز خانهء حاجى واليه جمع بودند . من اندرون رفتم دست زدند هورا كشيدند زنده باد گفتند . به حمد اللّه رفع كسالت و آن گريهها شده بود . ) سخنان خالصىزاده خالصىزاده در مسجد پس از گفتن و تجديد نمودن قضيهء ديروز مردم را امر به سكوت و بردبارى كرد و از اينكه ديروز دست درنياوردند تعريف كه مظلوميت شما به عالم معلوم و محقق شد . آنوقت مىگويد روز چهارشنبه مجلس است بايد دو برابر روز شنبه حاضر شويد . تلفات معتضد السلطنه خانهء مدرس رفته بود . ازدحام زيادى بود . به همه مىگفت قانون اساسى تغيير نبايد بكند و براى بعضى از مجروحين فقير پول مىداد . مجروح بسيار است . مفقود شانزده طفل و چندين مرد را مىگويند . اما تلفات تا هفت نفر مىگويند . « 2 » عبا ، عمامه ، كفش ، كلاه ، سردارى حساب ندارد . فقير مردم ، بيچاره مردم تا سه ماه خواستند نفس تازه كنند اين قضايا پيش آمد . اين خبر با آن دروغهائى كه منضم آن مىكنند در شهرهاى ديگرچه نتايج سوء و اثرات شوم بدهد . تلگرافات سانسور است ليكن آدم و اتومبيل همهجا مىرود و مختصا روانه كردند .
--> ( 1 ) - كلمهء فرانسه به معنى عصبى ( nerveux ) . ( 2 ) - بعد معلوم شد بيست و پنج نفر كشته شده است ( يادداشت بعدى نويسنده ) .