قهرمان ميرزا عين السلطنه
6846
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ثلثش بابى است كه همه مىدانند و در آنجا به كلى آشكارند ) با همان سرنيزهها هجوم و حمله آوردند . در كميسياريا - گريهء زنها آژان در بيرون تا دم كميساريا ( كه خانهء حاج صدر السلطنه باشد و اگر پنجاه قدم تا درب مجلس فاصله باشد ) كوچه داد و دو سمت صف كشيد . فى الجمله كه مردم [ از ] بهارستان خارج شده يا در باغ پشت و غيره پنهان . مفتشين نظميه هى نشان دادند ، هى به كميساريا بردند . آخوند ، سيد ، ملا ، كاسب ، تاجر ، شاگرد مدرسه ، فكلى هرچه محل سوءظن بود . اطاقها و حياط كميساريا مملو از هر طبقه مردم شده . خانمها كه پشتبام بودند و تصور مىكردند به اين حركت سلطنت بر باد و جمهورى برقرار [ مىشود ] شاديشان ميل به غم و اندوه شد . سر و سينه مىزدند كه موقع اذان شد . صداى اذان و يا حسين جمعيت داخل كميساريا بلند شد كه همه آنها بنا كردند به هاى هاى گريستن . صداى گريهء خانمها پليس و آژان را به رقت آورد . وضع وكلا اما وكلا - تمام در جلوى درهاى بالاخانهء مشرف باغ ايستاده ، سادات و ملاها عمامههاى خود را از سر برداشته يا على يا حسين مىكشيدند . كلاهيها فرياد مىكردند نزنيد نزنيد ، چه آشوبى است ، چه مرافعه [ اى ] ( علما در اطاق ديگر با تجار معتبر و رؤساى اصناف اطاق ديگر با سكوت محض تماشاى اين فجايع را مىكردند ) ، اما كسى گوش نمىداد . جز حركت دست و سر و اعضاء آنها چيزى ديده و شنيده نمىشد . جمعيت كم شد ، سربازها آرام شدند . گرفتنيها گرفته شد و رئيس الوزرا كه چوبدستش را هم چالهميدانيها گرفته بودند از پلههاى سرسراى عمارت بالا رفت . توپ مؤتمن الملك در آخرين پله مؤتمن الملك با جمعى از وكلا ايستاده بودند كه مواجه با سردار شدند . يكمرتبه توپ مؤتمن الملك چون رعد صدا كرد . شما را كى گفته بود اينجا به اين ترتيب بيائيد . شما را كى احضار كرد . اين چه فجايعى است كه راه انداختى . در اينجا حكم با من است نه با تو . اينجا خانهء ملت است . چه حق داشتى مردم را از خانهء خود به اين شكل برانى . گفته بود مىدانيد با كه اين حرفها را مىزنيد . من رئيس الوزراء [ ام ] و براى نظم آمدم . جواب مىدهد تو رسميت ندارى ، معرفى نشدهاى . من رئيس ملت هستم و حكم