قهرمان ميرزا عين السلطنه
6835
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آنقدرها نيست و آنقدرها نفوذ ندارد و طرف مقابل آن زيادتر و بانفوذتر [ است ] و پس از آگاهى جلوگيرى مىكنند . روز تاريخى ، دوم فروردين شنبه 16 شعبان ، دوم حمل 1303 - روز تاريخى غريبى بود كه نظير آن در هيچ موقع ديده نشده بود . روزنامه فقط « ناهيد » بود ، آوردند . بىحيا آنقدر بىخبر بود يا پول گرفته بود كه باز تابوت كشيده به دوش چند نفر ، روى تابوت نوشته بود جنازهء رژيم سلطنت . جلوى آن صورت اسبى كه تاج بالاى ، آن شمشير الماس به تاج زرين آويخته . شخصى مجموعهاى بالاى سر خود گذاشته كه چند ظرف در آن است و نوشته حلواى سلطنت . جمعى آخوند هم با غم و اندوه جلوى همه مىروند . صفحهء ديگر يك چيزى مثل تخته سنگ بزرگى كشيده كه اطراف آن موش زياد مشغول خوردن آن هستند . روى آن نوشته موقوفات ايران . بالاى آن نوشته كجا يك گربهء رشيدى پيدا خواهد شد كه اين موشهاى دزد را با پنجهء عدالت به درد ! آن سلطنت ، اين روحانيت ، در تحت عنوان همه جمهورى مصّب ( يعنى مذهب به اصطلاح عوام ) شدند . جمهورى بر حق است . مىنويسد مصّب جمهورى ايران را نه شمشير على عليه السلام در كار بود نه پول خديجه و نه تبليغات مبلغين . خودبهخود يكدفعه در همين هفته همهء ايران صغير و كبير ، مرد و زن جمورى مصّب شدند . آنوقت تفصيل رفتن اجزاء ادارات را نزد رئيس الوزراء و رضايت جمهورى و استدعاى دخالت او را مىنويسد كه يك تكهء آن بامزه است . نوشتهء ناهيد مثلا اين قضات عدليه اگر همه دنيا جمع شوند و بخواهند عمامهء آنها را مبدل به كلاه كنند راضى نمىشوند . آنقدر متعصب در يك چيز جزئى هستند كه نه به دين برمىخورد و نه به آئين . چطور يكمرتبه نه هرّى نه پرّى همشان جمهورى مصب شدند . از همه خندهدارتر و خوشمزهتر اين است كه اعيان ، اشراف و شاهزادگان هم جمهورى مصب شدند ( چشمشان ، كور نشوند كه از دو طرف مسخره مىكنند . ) . آنوقت مىنويسد حالا پولشان ، ملكشان را اتومبيل و كالسكهشان [ را ] به ملت نمىدهند ، دست از اين لقبهاى سلطنه و دوله و ملك بردارند اقلا در بيانيهء جمهورى ، عبد الحسين جمهورى ( فرمانفرما ) ، صمصام جمهورى ، سعد جمهورى بنويسند . آنوقت [ نام ] تمام آنها كه مهر نمودند به همين ترتيب مىنويسد . چند روز پيش كه يهوديهاى لجوج را ديدم توى توپخانه با سردستههاشان و يكى دو