قهرمان ميرزا عين السلطنه
6811
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
توپ مرواريد شب چهارشنبهسورى بود ، از ارگ آمدم كه خلوتتر باشد . تا يك ساعت و نيم از شب رفته جمعيت زن و دختر از زير توپ مرواريد مىگذشت . چلهبرى ، بختگشائى و سلامتى مىطلبيدند ، دخيل مىبستند . عصر بقدرى ازدحام از خانمها شده بود كه آژان عبور و مرور را از آنجا و خيابان جباخانه تا دم درب تكيهء دولت [ را ] قدغن كرد . نظم الدوله مىگفت اين حرف مال مردمان بزرگ اروپاست : از صد هشتاد نفر باسواد مشروطه ، نود و پنج نفر جمهورى . هنوز عقايد خانمهاى عهد ما قرن بيستم كه اين باشد چه مىتوان كرد . پخش اعلان جمهورى امروز درشكهاى را پارچهء سرخ كشيده بودند . شخص قوى هيكلى با لباس سرخ و يك سيد معمم توى آن نشسته با چهار بيرق قرمز ( آن قوى هيكل معين نايب اردنانس خود وزير است ) توى خيابانها گردش مىكردند . يك اتومبيل هم چهار نفر نشسته متصل اعلان جمهورى به اين و آن پرتاب مىكردند . از حرفهاى اردشيرجى اردشيرجى مىگفت پنج عيد است : نوروز ، تولد حضرت صاحب ، جمعه و عيد فطر و سال نو بابيها و خيلى عجله دارند كه در اين روز اعلان جمهورى شود كه مصادف با عيد خودشان است . چهارشنبه 13 شعبان 1342 ، 29 حوت 1302 - بيرون كه رفتم سلطان محمود گفت اسبهاى درشكه را عوض كرديم ، براى امتحان تا شمران مىرويم . ميل داريد تشريف بياوريد . درشكهء افخم الدوله ما از بدقلقى اسبهاى درشكهء افخم الدوله جرئت نمىكرديم سوار شويم ، اگر هم باشد با هزار ترس و لرز و حاجى آقا بدش مىآمد كه وحشت داشتيم . اختيار هم دست يابوها بود . از هر راهى ميل داشتند مىرفتند . يك روز با شعاع الدين ميرزا نشسته بودند بقدرى دست چپى به سمت چپ رفت كه به جاى دروازه شمران از دروازهء حسنآباد بيرون رفتند . يك مرافعهاى بود وقت بستن ، سوار شدن ، حركت از بازار تا بيرون شهر .