قهرمان ميرزا عين السلطنه
6807
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
وليعهد و مسئلهء رفتن او اتومبيل والاحضرت را در خيابان جولان مىدادند . معلوم شد سوقان مىگيرند كه براى حركت خسته و لاغر [ و ] وامانده نشود . از خيابان ناصريه بالا مىرفتم افخم الدوله پائين مىآمد . گفت يقين خانهء عميد الدوله مىروى . گفتم به غير آنجا جائى نداريم . گفت من باز بايد بازار بروم و كار دارم و گفت والاحضرت امروز مؤتمن الملك و مشير الدوله را خواسته [ بود ] آنها تدين را هم همراه بردهاند و گفته است به من مىگويند برو . اولا به من چرا . من از طرف ديگرى اينجا نشستهام . ثانيا مجلس و شما مىگوئيد ، يا آنها كه من و شما و همه مردم مىدانند . من به هو و ياوهگوئى چند نفر روزنامهنويس بايد بروم يا به گفتهء مجلس . مؤتمن الملك جواب مىگويد تا امروز در اين خصوص گفتگوئى در مجلس نشده و والاحضرت صحيح مىفرمائيد . هر وقت مجلس تصميمى اتخاذ كرد به عرض مىرساند . اينها كه گفته مىشود از طرف مجلس نيست و تا روز شنبه جواب عرض مىشود . مىروند مجلس به وكلا مىگويند ، و آن وقت به شاهزاده سليمان ميرزا پيغام مىدهند نزد رئيس الوزرا كه مستحفظين والاحضرت و ارگ را زياد كنيد ، شما مسئول حفظ آن هستيد تا مجلس تصميم خود را اتخاذ كند . اعلاميهء خرقانى از افخم گذشتم در ميدان توپخانه اقلا پنجاه فقره فوق العادهچى فرياد مىكرد و گويا روزى چهل پنجاه فوق العادهء مختلف براى جمهوريت و اسنادهائى كه به قاجاريه مىبندند چاپ و منتشر مىشود . به ديوار پستخانه اعلانى ديدم آقا سيد اسد اللّه خرقانى نموده بود كه من چون بعضى مطالب در جرايد خواندم و بعضى چيزها استماع نمودم رفتم خدمت حضرت مستطاب اشرف امجد عالى آقاى رئيس الوزراء از ايشان سؤال كردم مىگويند دولت مىخواهد اولا خرق حجاب را اجازه بدهد ، ثانى تفكيك بين سياست و روحانيت ، ثالثا بعضى مطالب خلاف ديانت كه جرايد انتشار مىدهند . حضرت اشرف پس از لمحهاى سكوت با كمال متانت فرمودند قضيهء جمهورى با مقام مربوط به آن است . مسائل ديگر چون من متدين بدين اسلامم هيچ وقت راضى به اين مطالب نمىشوم . لذا داعى لازم دانستم مراتب را به عموم اطلاع بدهم احقر . . . « 1 » من مختصر آن را نوشتم . اما اين آقا تصور مىكرد رئيس الوزراء واضح و آشكار ضد آن را خواهد گفت . اين سيد اسد اللّه اهل شزند همسايهء كشمرز قزوين ماست . خدا عالم
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .