قهرمان ميرزا عين السلطنه
6801
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
باشد و پس از چندى روى تخت مرمر جلوس [ كند ] ، سكه و خطبه به نامش زده و گفته شود . فرمانفرما جمهورىطلب مىگفت ضياء الواعظين آشناى قديم من است . امروز صبح با دو وكيل ديگر خانهء من آمد . مىگفت تا با كهنهء آبى دم سه پسر فرمانفرما [ را ] نگرفته از مجلس خارج نكنيم آن مجلس مجلس نمىشود . در « كوشش » به قلم جلى نوشته بود « فرمانفرما جمهورى مىخواهد » . مجادلهء معتمد الدوله و قايم مقام الملك باز مىگفت از محل موثقى شنيدم چند شب قبل در خانهء سردار [ سپه ] پس از آنكه سرها گرم بادهء ناب شده بود اسمعيل ميرزا معتمد الدوله ( سلطان و آجودان وزير است ) ريش بلندى گذاشته جبه پوشيده تقليد فتحعلى شاه را بيرون آورده بود . پس از تفريح و خندهها رئيس الوزرا اندرون مىرود . قايم مقام الملك به اسمعيل ميرزا مىگويد حيا كن اين جد خودت است نه جدّ من . اسمعيل ميرزا با وى مشاجره مىكند و حرفها به جاى بد مىرسد . صبح به رئيس الوزراء شكايت مىكند . او هم به قائم مقام الملك فحش مىدهد ، تغير مىكند ، مردود مىشود . بعد احضار مىكند و التفات مىنمايد . ظل السلطان و پسرانش در مشروطه هم ظل السلطان و پسرهايش كارهاى بسيار بسيار زشت نمودند كه همه كس مذمت كرد . اما ملت نجيب هم خوب تلافى كرد . همين اكبر ميرزا صارم الدوله تفنگ كول گرفته دم مجلس قراولى مىكرد . پيغام به وليعهد باز مىگفت از طرف يك جماعتى به توسط احتشام السلطنه و معين الدوله و مخبر السلطنه به وليعهد پيغام داده شده كه چرا بيش از اين به افتضاح خود راضى مىشويد ، خوب است عمارت ارگ را تخليه [ كنيد ] و برويد . هرچند اينها پسر علاء الدوله هستند باز شرم كردهاند اين پيغام را ببرند و مىروند نزد شاهزاده يمين الدوله و به او مىگويند . او به وليعهد به يك زبانى عرض مىكند . وليعهد جواب مىدهد من كجا بروم ، محلى به من بدهند با مواجبى خارج شوم ، من هم يك ايرانى .