قهرمان ميرزا عين السلطنه
5946
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جلو كشيد تا به يك اندازه امير راحتتر نشست « 1 » . اتومبيل فرد كوچك بود . آنوقت سالار منصور بلند صدا زد ابراهيم خان « 2 » برو بنشين ، ابراهيم خان هم غرق آهن و فولاد با تفنگ پنج تير بلندقد رفت نزد شوفر نشست و تفنگ را دودستى راست نگاه داشته بود . شوفر اتومبيل را راند اما حركت نكرد . شوفرها جمع شدند راه انداختند . سه ساعت به ظهر مانده بود كه حضرت امارت كبرى از در باغ بيرون رفت . يك مرتبه همهء اين جمعيت به حركت افتاد . هريك عقب كار خودش [ رفت ] و « سرمونى » به خاتمه رسيد . داستان تسليمشدن امير اما داستان دستگرى يا تسليم خودش را بگوئيم بهتر است . از اين قرار است . از سابق ما بين امير و ميرزا غفار خان صفائى نبود ، يعنى در ايامى كه دهات قاقازان و خررود سپهسالار را اجاره داشت . دفعهاى هم كه قزوين آمده بود ميرزا غفار اسب براى او فرستاده بود رد كرده بود . اسعد الدوله و ملاكين خمسه هم كه هيچوقت با او صفا نبودند . شايد از دولت هم حكم شده بود كه من نمىدانم . در ابهر كسان امير كه استقبال رفته بودند چندان اعتنائى نكرد از شهر به او نوشت يا پيغام داد آن اسبى را كه براى شما فرستادم خوب است حالا برايم روانه داريد . از اين پيغام معلوم است امير خوشش نيامد و به شهر آدم فرستاد چه فرمايشى داريد ، من همه قسم حاضرم ، طعن و شتم لازم نيست . گفتند بايد خلعسلاح شده و تمام كسانت را بدهى و او قبول كرد پانصد اسب و مقدارى اسلحه مبلغى پول بدهد . نقار ميان امير و كاپيتان چپ من با انگليسها هم كه خودش را دوست آنها و آنها را دوست خودش مىدانست داخل مذاكره شد . پسرش را هم به طهران فرستاد . كاپيتان « چپمن » قونسل انگليس با امير مناسباتش تيره بود و تفصيل آن اين است كه يوسف نامى بود نزد امير ، جوان خوشگل زيبائى . « چپمن » مايل او شده بود و از امير درخواست كرد كه يوسف را به نوكرى وى بدهد . امير هم يوسف را روانه كرد . پس از چندى يوسف مراجعت نمود و به امير گفت كاپيتان بعضى صحبتها با وى مىكند كه مقصود ديگرى درميان است نه نوكرى تنها . امير
--> ( 1 ) - اين آدم صاحبمنصب نبود بلكه حبيب المجاهدين خلج از رفقاى سالار بود كه در اين سفر همراه برده بود . ( از يادداشتهاى نويسندهء خاطرات ) ( 2 ) - ابراهيم خان ، آبرام ارمنى است كه سالار سى نفر از اين ارامنهء يارغار قديم خود را همراه برده است . ( تحقيقات بعد است ) ( از يادداشتهاى نويسندهء خاطرات )