قهرمان ميرزا عين السلطنه

5911

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بزرگ من بود . بيست و شش سال دارد . چند سال به واسطهء امير اسعد كه او را جهت پسرش سالار مفخم شال و انگشتر نموده بود در خانه مانده بالاخره نصيب عبد اللّه ميرزا پسر آقا شد . داماد كوچك‌تر است . هردو مايل هم شدند ، به‌جا هم بود . به اصطلاح عوام عقدشان در آسمان بسته شده . نوشته بودند قوام السلطنه و تمام اتباعش را دستگير كردند و طهران مىآورند . بودجهء بلديهء طهران سالى نهصد هزار تومان برآورد شده . تاكى طهران از روى واقع پاك شود . فوت شيخ عيسى شهيدى حجة الاسلام آقا شيخ عيسى مجتهد شهيدى وفات كرد . پسر مرحوم حاجى ميرزا تقى شهيد ثالث بود و در همان سال شهادت او دنيا آمده است . بابيها مىگويند قاتل شهيد « 1 » شيرازى از مرده شيخ احمد لحسائى « 2 » بود . تهمت را به بابيها زدند و آنها را گرفتند . قاتل حقيقى بعد از آن‌كه ديد مردم بىگناه را دستگير و تلف مىكنند رفت به دارالحكومه و اظهار داشت من قاتلم و كارد من هم در زير پل نزديك مسجد است . اما در السنه و افواه و تاريخ همه‌جا اين نسبت را به طايفهء بابيه مىدهند . چنانچه خود من در فوت امام‌جمعه در همان مسجد كه در محراب سرداب آن حاجى ميرزا تقى را مقتول نمودند از حاج شيخ احمد واعظ كه در منبر مىگفت شنيدم كه طايفهء بابيه قتلهء او بودند و شروحى از قتل و بردن خانه [ و ] وصيت و قتلهء او نقل كرد . شيخ عيسى و اولاد حاج شيخ عيسى پيرمرد و فاضل بود . خوش‌صحبت بود . مىگفت اگر عتبات مانده بودم اعلم من بودم . اما خيلى ناسخ و منسوخ در احكامات مىداد كه همين فقره اسباب شكست كارش بود . زن زياد داشت . بالاخره اولاد ذكور هم به‌هم نرسانيد . خودش مىگفت ياد ندارم نماز خود را با وضو به‌جاى آورده باشم ، زيرا صبح و عصر با همين كبرسن حمام مىرفت و شايد در شبانه‌روز چندين مرتبه نزديك زن مىرفت . زنده‌دلى شيخ مىگفت من در عتبات فقير بودم . دكان كله‌پزى بود كه ارزان به من كله مىداد . چندين ماه من همه‌روزه ناهار آنجا خوردم . تا يك روز رفتم و دكان را بسته ديدم . جويا شدم

--> ( 1 ) - جاى مطلب در اصل سفيد مانده است . ( 2 ) - ( احسائى ) .