قهرمان ميرزا عين السلطنه

5906

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رياست‌وزرائى سيد ضياء - حبس رجال مسعود خان و كاظم خان قبلا طهران رفته بودند ، با كاركنهاى طهرانى مشغول كار شدند . صبح سيد ضياء احضار قصر فرح‌آباد شده با دستخط رياست‌وزرايى و اختيارات تامه مراجعت به شهر نمود . همان ساعت بگيربگير درگرفت و شهر نظامى شد . سپهسالار اعظم ، عين الدوله ، فرمانفرما با نصرت الدوله و سالار لشكر دو پسرش ، محتشم السلطنه ، وثوق السلطنه ، مستشار الدوله ، سعد الدوله ، ممتاز الملك . مختصر وزراى سابق آنچه بود با جماعتى از ملا و سيد و تاجر و كاسب كه عدهء آنها را مختلف گفتند از يكصد و هفتاد كمتر و از پانصد و هفده زيادتر شهرت نكرده . محترمين در قزاقخانه ، متوسطين در نظميه توقيف شدند كه هنوز هم در توقيف هستند و خاتمهء امر آنها نامعلوم است . رفتن اسمايث به طهران اسمايث سه روز بعد خواست طهران برود برف مانع شد مراجعت كرد . من منزل او رفتم . گفت آقا ديگر بولشويك نمىآيد . بعد از اوضاع صحبت شد . خودش را پاك به بىاطلاعى زد . دو روز ديگر سواره به طهران رفت مراجعت نمود . اين دفعه امضاء خود را كه « لوزينون افيسر » بود ، صاحب‌منصب رابط برداشته كماندان بريگاد نموده است . سكوت انگليسها - مشت و درفش مقصود اين بود كه انگليسها اين قسم عملى و كارى هستند . چيزى را خواستند و مايل شدند مىتوانند انجام بدهند . يك نفر كلنل آن قوم اين‌طور كارى و عملى است . با اين پلتيك و اين قبيل نژاد ، ايرانى نمىتواند برابرى و هم‌سرى كند . آقاى مدرس هرقدر عالم و پلتيك‌دان باشند در مقابل مسيو نرمان سفير انگليس بايد زانو خم كند . حكايت ما با آنها مشت و درفش است . همهء آن اظهارات ، آن تنفرات ، آن هياهو و عربده‌ها بى جا و بلامحل و بىثمر بود . سكوت چند وقتهء انگليس جهاتى داشت كه بر ما مخفى بود ، حالا هم مخفى است . بلكه اين سكوت براى اين بود كه به واسطهء قيام بر له سويت روس آنچه روسها در ايران نفوذ پلتيكى و اقتصادى هم دارند برگذار كنند ( چنانچه كردند ) و به كلى دست آن دولت از ايران كوتاه شود و نتواند من بعد ادعاى چيزى بنمايد . بعد حبّ سكوت را شكسته عنان و اختيار را به دست خود گيرد . دولت ديگرى هم كه در مقابل او نيست .