قهرمان ميرزا عين السلطنه

مقدمه 17

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

داشت و از آنجا به امور دهات رسيدگى مىكرد ولى الموت مركز تاخت‌وتاز اشرار و متجاسرين و طرفداران مرام بولشويكى بود و پس از استقرار امنيت بوسيلهء قواى دولتى كه پدرم نيز با آنها همراهى مىكرد مجددا از قزوين به الموت نقل‌مكان كرد . ولى مدت اين اقامت كوتاه بود و به عللى كه در يادداشتها ملاحظه خواهيد كرد در سال 1340 الموت را وداع كرد و در تهران رحل اقامت افكند و پس از مسافرت كوتاهى به عتبات عاليات همواره در تهران مىبود و ناظر وقايعى كه در اين يادداشتها منعكس است . در خلال اين مدت ساعد الدوله از كردهء خود نادم و پشيمان و آمادهء جبران خسارات شد و به امر سردار سپه كه در الموت اعمال او را به رأى العين ديده بود به وسيلهء قائم‌مقام الملك متعهد پرداخت خسارت شد . ناگفته نماند پدرم كه پس از قريب دوازده سال به تهران بازگشته بود اوضاع اجتماعى تهران دگرگون و آداب و رسوم به كلى تغيير كرده بود . لذا در هرمورد از شرح و توضيح آن كوتاهى نكرده است . از مد لباسهاى خانمها و آقايان و نوع پارچه‌هاى متداول براى لباس ، طرز آرايش خانمها و مهمانيها و معاشرتها و گردشگاههاى مردم در ايام فراغت و غيره و غيره به نحو مطلوب و به تفصيل بيان كرده است . متأسفانه از تاريخ 27 شوال 1341 الى 17 رجب 1342 ( 23 خرداد 1302 الى 4 اسفند 1302 ) آنچه از خاطرات روزانه در دست است يادداشتهائى است كه براى به خاطر سپردن وقايع به طور خلاصه نوشته مىشده تا در فرصت مناسب با شرح و تفصيل كامل نقل به دفتر شود . ولى معلوم نيست با وجود بيكارى و داشتن وقت و فرصت كافى به چه علت و جهت اين مهم انجام نشده است . لذا براى اين‌كه رشتهء وقايع و حوادث گسيخته نشود آنها به همان صورت موجود گرچه تا حدى گنگ و نامفهوم است به دنبال يادداشتهاى دفترى درج شد . ولى پس از اين تاريخ مجددا وقايع روزانه را به همان شيوهء هميشگى به تفصيل نوشته است كه در جلد نهم از لحاظ خوانندگان گرامى خواهد گذشت . مسعود سالور آذرماه 1378