قهرمان ميرزا عين السلطنه

5979

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آنجا چه شود . اما اينجا چند دفعه به حكومت ، چه رعيت ، چه مالك عريضه داد . يك دفعه هم با مصطفى خان رفتم مشروحى گفته شد . امروز با همه پرروئى و پشت‌كارى كه مصطفى خان دارد از آمدن نزد كلنل طفره زد . مىگفت دارائى مرا ببريد خوش‌تر دارم تا به ملاقات كلنل بيايم . من رفتم با رعايا . ديدار كلنل ، حاكم ديوانه كلنل توى باغ سردار مثل آدمهاى مصروع راه مىرفت . تا مرا ديد بدون آن‌كه دستى بدهد يا احوالى بپرسد گفت چه فرمايش داريد . تا خواستم آغاز سخن كنم گفت همهء آن اموال را فروختند دويست و پنجاه تومان شد . گفتم در آن باب عرضى نداشتم بلكه عرض من در باب اين رعاياى افشاريه بود كه چند مرتبه تظلم شده ديشب هم عريضه نمودم و عريضهء رعايا را در جوف آن فرستادم . گفت : ها بروند سوار بدهند . گفتم در باب دادن سوار و سرباز حرفى نيست . اما ملاحظه كنيد اين ترتيب گرفتن است . يعنى سوار ديگران را هم بايد ما بدهيم . يعنى اين‌همه مأمور توى زن‌وبچهء رعيت صحيح است . يعنى اين‌همه كتك و شلاق هم بايد بخورند . اين رعيت را بخواهيد ملاحظه كنيد . آخر شما حاكم ما هستيد . اين قزاقهاى ساختگى را چاره كنيد . گفت گفته‌ام يك‌نفر مفتش از قزاقخانه برود . گفتم آن براى تحقيق است نه براى جلوگيرى از اين صدمات . گفت : چه كنم . گفتم مأمورى روانه داريد جلوگيرى كند . نگذارد در اين ماه رمضان موقع رعيتى رعايا متوارى شوند . گفت سيد على خان بيايد ، آمد . به طور خيلى بىاعتنائى برو بنويس نايب سعيد خان را به نايب الحكومگى آنجا روانه كنند ، شما بگوئيد رعيت برود برود . گفتم اگر مىتوانست برود نمىآمد . گفت چه كنم جهنم . اين گفتگوها را تمام به آواز بلند و با لحن خشن مثل آن‌كه شخصى با شخصى آن هم به زبان تركى نه فارسى منازعه و مشاجره كند بيان مىكرد كه هزارمرتبه من به خودم نفرين كردم كه چرا رفتم . چه تقصير و گناهى ما داريم كه صاحب دو تا ده هستيم . چطور اينها دمكرات و حامى رنجبرند كه رعيت را از سگ كمتر مىدانند . چه حاكمى است كه ابدا خودش را موظف به حفظ و يارى آنها نمىداند . اين چه ديوانه‌اى است حاكم اينجا شده . داستان دويست و پنجاه تومان از اين بگذريم . داستان دويست و پنجاه [ تومان ] را بنويسم . پس از آن‌كه متجاسرين مبلغها به الموت و من ضرر و خسارت وارد آوردند از ملا حسن و على محمّد و ميرزا حسين مبلغى پول نقد گرفتند ، على محمّد بيچاره دويست‌وسى تومان ، قران‌قران ، ده