قهرمان ميرزا عين السلطنه

4976

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كته چلوخورها اما امير اسعد [ را ] هزار چوب مىزدند راضىتر بود تا اين پول را پس بدهد . وزير به من گفت خوب كارى نشد ، خوب نكرديد . من گفتم بسيار هم خوب كارى شد و خوب كردم . آن شماهاى « كته چلوخور » هستيد كه آنچه به سرتان مىآورد ياراى دم زدن نداريد . من اگر معادل اين پول خرج كرده بودم مىكردم تا اين جريمه وصول شود و امير اسعد و ديگران بدانند كه من مىتوانم جريمهء رعيت الموتى را پس بگيرم . مالكيت ما در الموت هركس تا اينجاى روزنامهء من برسد مىداند كه منازعات ما با الموتى چقدر بود و چه قسم اصلاح شد ( اگر مفسد و شيطان بگذارد ) . بعد من پرداختم به اصلاح و انجام بعضى دعاوى مختصر كه بين ما و رعايا بود از قبيل حدود و مراتع و غيره و غيره . يكى بعد ديگرى للّه الحمد اصلاح شد . از پول دادن و خرج كردن هم مضايقه نكردم . روزى كه آنها مىگفتند ملك نداريد من هم مىگفتم دارم ، بلكه تمام مراتع هم جزو ملك من است . بعد كه امر سه كوت ميان آمد من هم دست از مراتع برداشتم . بعد يكى بعد ديگرى آوردند و فروختند ، چنانچه دو سهم مراتع فيشان ناحيه خريدارى [ شد ] و تتمه هم امسال خريدارى مىشود . رعاياى آتان هم امسال سه دانگ مراتع خودشان موسوم به خورش‌آبال را فروختند و من يك مرتبه بروات نقد و جنس و اجارهء آنها كه معادل هزار تومان بود به عوض قيمت رد كردم . هم صاحب ملك شدم هم از بابت وصول اين مبلغ از آن بدبده‌ها نجات يافتم . در حقيقت وصول اين مبلغ در همچو سالى براى من مبلغ گزافى تمام مىشد ، سواى دردسرها و زحمتها . نصف ديگر مرتع كه علف‌چين ( مربع ) و موسوم است به لوسر آن هم در حقيقت مثل خريده شده مىماند . مرتع فرندج مرافعهء بزرگى در سر مرتع فرندج كوچنان بود . محمّد على شيطان اندجى كه بعضى اسناد در ملكيت خود داشت من هرچه خواستم با او كنار بروم ازبس طماع و موذى بود ممكن نشد . بعد خواست به امير اسعد بفروشد و اين براى كوچنان خيلى سخت و بد بود . خود كوچنانيها از ترس رفتند با كل دعاوى از ملا محمّد على خريدند . گفتگوى ما از يك نفر تجاوز كرده به سيصد نفر رسيد . اما با اين سيصد نفر بهتر ممكن بود كنار آمد تا با آن يك نفر . اوايل ماه من براى تنظيمات آنجا ابو القاسم بيك را فرستادم . ضمنا گفتم با