قهرمان ميرزا عين السلطنه

4966

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شايد طبع‌كننده سنى بوده است ، در ساير تقاويم همان 17 است . اشرار كجور ديشب قاصد من از نزد امير اسعد آمد كاغذى نوشته بود كه « پس از حكم رئيس الوزرا و وزارت داخله اردوئى براى تنبيه اشرار كجور و اقتدار السلطنه روانه شد . للّه الحمد چند مرتبه آنها را مالاندند . انشاء اللّه پس از رفع و دفع اشرار براى چلهء كوچك خوش‌خوشك به‌سمت رودبار حركت مىكنم . تا ايام عيد به آنجا برسم » . اما اشرار كجور به قول امير اسعد به اين چيزها رفع و دفع نمىشوند . خيلى زورآور شوند مىروند به همان مساكن چند سالهء خود و دست احدى به آنها نمىرسد ، منتهى اينها كارى كنند كه به خرم‌آباد و تنكابون نيايند . قولى هم گفتند « محلل » سردار كبير از طهران براى اصلاح ذات البين حركت كرده است . امروز كاغذجات سالار را با فشنگ روانه كردم . « مونيسيون » مفصلى حقيقتا ارسال شد . ديشب يك انگشت برف آمد هوا هم گرفته است ، اما مشكل مردى كند . برف امسال از يك گره تجاوز نكرده است اينطور باشد سال ديگر چندين مقابل بدتر خواهد بود . خداوند خودش تفضل و ترحم فرمايد . شاعرى علاء الملك مهملات نوشته شود - در طهران از افخم الملك جوياى صدر السلطنه شدم . گفت كار شعرشان بالا گرفته انجمنى دارند كه شيخ الرئيس و علاء الملك و نظم الدوله و يكى دو نفر ديگر هم هستند . اغلب جمع شده از ادبيات صحبت مىكنند . حالا شعرهائى كه علاء الملك مىگويد بالادست اشعار صدر السلطنه است . چند شعرى كه جديدا گفته بودند نسخه‌اى به من داد . صدر السلطنه گويد خدايا تو ما را كنى هم معلق * به ما تو تپانى دو انگشت لق‌لق الهى تو آنى توانى تپانى * ز قدرت جهانى به ته استكانى ايضا داماد من اى خجسته گوهر * تفصيل چه بودت اين و دختر اشتين مزن به رأس ، منشن * ليكن فعل بس شرشت باشد توضيح - « اشتين » به زبان آلمانى سنگ را گويند منشن انسان را ، يعنى سنگ به رأس انسان مزن . اما اين فعل بد و زشت است . گويا دامادش با دخترش نزاع كرده سنگى به