قهرمان ميرزا عين السلطنه
4963
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كسانش غارت كردهاند . عيال و اطفالم روى يك تكه حصير نشستهاند . باز خواستند كار اول خودم را بدهند من ديدم ديگر ثمر ندارد آمدم قزوين . تا مشروطهء دوم و رفتن طهران شد جزو مهاجرين رفتم . در بادامك دو گلوله خوردم رفتم براى معالجه ، بعد كناره كرده در طهران زندگى مىكردم . باز آمدم قزوين ، باز طهران تا يومنا هذا . تفنگ و فشنگ براى امير اسعد من گفتم خيلىخيلى سؤالات ديگر از شما داشتم افسوس وقت گذشته و دير معرفى كرديد . حالا هم سر راه هستيد و نمىشود شما را نگاه داشت . گفت انشاء اللّه مراجعت چند شب مىمانم و هرچه سؤال فرمائيد مىگويم . من چون او را درست شناختم ديدم حاجى سيد حسين آدم كارهاى را براى امير اسعد روانه مىكند و حقيقتا به درد او مىخورد . كاغذى به امير اسعد نوشتم و معرفى از مشار اليه نمودم كه وجودش عاطل و باطل آنجا نماند . راستى آدم باكمال باسواد اديبى بود . نماز كرد و رفت كه صبح را بروند . شب كاغذ عقيل آمد مال يافت نمىشود ، قاطرهاى خودتان را روانه كنيد تا زودتر اين بارها آنجا برسد . لهذا من هم مضايقه نكرده و اسمعيل و قاطرها را فرستادم . اينبار سيم است از شهر تفنگ و فشنگ براى امير اسعد مىبرند . با آن همه كه دارد گويا حريف پرزور است . مىگفت قحط فشنگ و تفنگ در شهر است . از طرفى كسان سردار اقتدار ، از طرفى عدل الممالك آقا نجفى . براى امير اسعد فشنگ صد عدد پانزده الى بيست تومان شد . تفنگ تا صد تومان قيمت پيدا كرده است . روزنامههاى من خواندن دارد قارئين تصور نكنند كه من وقايع آن سالها را ننوشتهام ، بلكه دفعهء دوم پس از چندى متاركه از روزى كه محمّد على شاه به مجلس شوراى ملى رفته قسم خورده تا امروز روزنامهء من مرتبا نوشته شده است ، بلكه ايام قبل از آن را هم در تلو آنها نوشتهام كه مزيد اطلاع خواننده مىشود ، مخصوصا روز بمباردمان ، عصر آن روز در صورتىكه به واسطهء اغتشاش شهر هيچ عاقلى از خانه بيرون نمىآمد سواره باغ شاه رفتم و پيغام حضرت و الا را به مشير السلطنه از باب انقلاب شهر و تعدى الواط و اشرار ، سرباز ، توپچى عرض كردم كه همان ساعت حكم شد همه را خارج كنند . امير بهادر از اين پيغام من هيچ خوشش نيامد . آنوقت رفتم آقا سيد عبد اللّه و چادر او را ديدم . تفصيلات حكايات كه واقعا آن روزنامههاى من خواندن دارد كه همه به چشم و ديدار خودم بوده است . اما باز ميل دارم يكى از آن مشروطهطلبهاى اول را مثل همين آدم ملاقات كرده تكميل اطلاع