قهرمان ميرزا عين السلطنه

4951

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

پريشانى هستند ، استدعا مىكنم چون نجيب‌زاده و خانوادهء محترمى مىباشند او را خدمت حضرت آقاى امير اسعد برده التفاتى دربارهء او بفرمايند . من كاغذ را دادم بردند نزد امير و بعد گفتم تشريف بياورند . همين آدم كه ديديد اما يك تاى قبا با شلوار مندرس وارد شد . من فورا رفتم به امير گفتم كه حال شجاع الملك اين است . امير فرمود يك دست لباس از سر تا پا آوردند در بقچهء ترمه گذاشته روانه كردند . شجاع الملك لباس عوض كرد . به اتفاق رفتيم خدمت امير و امير از او استقبال كرد . مقدم بر خودش حركت داد . مقدم بر خودش نشانيد . صحبت كه اينجا رسيد امير اسعد از سر سفره برخاست و رفت . من باز جويا شدم و متصل هم خنده مىكنم . دو شب ماند خيلى اصرار داشت زودتر برود . هنگام رفتن امير يكصد تومان حوالهء تنكابون داد ، سى تومان خرجى راه نقد . من هم ديدم سرماست يك عبا و چكمهء خودم را هم دادم . دوازده اشرفى هم هنگام وداع امير اسعد داد . او را معززا محترما با مشايعت روانه كرديم . او هم به ما اسبهاى يموتى و تركمانى زيادى وعده داد . حتى گفت اگر امير اسعد بفرمايند در عوض خوبيهاى ايشان هرقدر سوار تفنگچى لازم باشد روانه مىكنم . حالا آمد نزد شما ، چه كرد . من حكايت كردم و آنچه در گرمارود هم گذشته بود گفتم . بعد آقا مير هادى گفت رفت تنكابون . آنجا هم اكرم الملك نهايت احترامات را مرعى داشته مبلغى هم علاوه يكصد تومان تقديم داد . با مال خودش روانه كرد رفت . نوكر شجاع لشكر نه شجاع الملك سپس كاشف به عمل آمد يعنى از تنكابون نوشتند كه اين آدم شيطان نزد شجاع لشكر تنكابونى مدتها نوكر بود ، حتى وقتى در طويلهء امير اسعد هم شغل مهترى داشت . بعد رفته است در جرگهء مهاجرين يا نوكر بوده يا سوار مزدور يا ژاندارم و مراجعت مىكند . به اين حقه نزد امير و بعد مىآيد . آن سمتها هم رفته گفته است من سالار الدوله هستم . نمىدانم عجالتا به اين اسم چه كرده و كجا رفته است . جنگليها - زمزمهء جمهوريت شيخ فاضل متولى امامزاده بالاروچ ( ع ) از ترس آن‌كه مبادا شيخ ابراهيم و ميرزا مهدى در طهران پاپوشى براى او بدوزند به‌سمت طهران عازم شد . عريضه‌اى به حضرت و الا ، رقعه‌اى به حاج آقا نوشته ارسال داشتم . ضمنا از نزاع امير اسعد و انقلاب آنجا عرض شد . چون مذكور شده بود ميرزا كوچك خان به رودبار آدم فرستاده انبارهاى