قهرمان ميرزا عين السلطنه
4940
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
انگليس يا اقلا به رضايت آن دولت بود ليكن حاليه دارد اثرات خود را مىبخشد و كمر انگليس را خم مىكند زيرا پول او و قشون بىحد و حصر روس بود كه جلوى آلمان را گرفته بود . روسيه اگر صلح كند و لو اينكه ژاپن جنگ كند آلمان فاتح مىشود ) . ذكاء الملك و روسيه ذكاء الملك و كميسيونى كه به روسيه عازم بود چون امورات آنجا را مغشوشتر از ايران ديدند عجالتا موقوف شد . اما اوضاع ناگوار ايران با اين پيشآمد خدائى از طرف روسيه هيچ پيشرفتى حاصل نشده است . انگليس به كارهاى راجعه به روس هم دخالت مىكند و امورات آن دولت را هم در اينجا اداره مىكند بهتر از خودشان . پليس جنوب تا اصفهان رسيده است . قشون روس همهجا هست . متصل صاحبمنصبان انگليسى براى پليس جنوب مىآيند . از همه گرفتاريها بالاتر امر نان و قلت آذوقه و ارزاق است كه در تمام ايران روزبهروز بر شدت و وسعت خود مىافزايد . رحمت الهى هم قطع شد . در تمام شهرهاى ايران از گرسنگى آدم تلف مىشود و از هيچ ممرى نمىتوانند آذوقه برسانند . در خود طهران متصل آدم تلف مىشود . نامههاى تسليت 22 شهر صفر - از شهر كاغذجات طهران و روزنامهجات رسيد . دستخط حضرت اقدس و الا و آقاى عماد السلطنه [ را ] عينا به اين كتاب « 1 » ملحق كردم . براى من كه روضهء مفصلى بود . من با اين طفل خيلى انس داشتم . اينجا طهران نبود مدرسه باشد يا من مهمانى ديدن جائى رفته باشم و روزى يكى دو ساعت او را ببينم . متصل پيش من بود . از صبح تا هنگام خواب . خوب هم شده بود . مختصر تا روز وفات او چهل و هفت سال و هشتاد روز از عمر من گذشته بود . تازه اين پسر را براى روز پيرى كورى به عرصه رسانيده بودم كه خدا نخواست و از دستم گرفت . هنوز تسلى نيافتهام . متصل كار من گريه است و زارى . بيرون كم مىروم . هيچ كار نمىكنم بلكه از اطاقم خارج نمىشوم . شام و ناهار هم در اطاق خودم مىخورم . كتاب مىخوانم و خيال مىكنم .
--> ( 1 ) - خطوط حضرت اقدس و الا و اشعار و بعضى عكسها را غارتگران خصوصا مهدى پاره كرده يا برداشتهاند . ( يادداشت از مؤلف )