قهرمان ميرزا عين السلطنه
4936
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سينهزنان وارد قلعه شد و آشوبى برپا كرد . اسعد الحكما با هزار ناز و غمزه و شكايتها از من بالاخره گفته بود دويست تومان مىگيرم مىآيم . تا پنجاه تومان داده بودند راضى نشده بود . درحالىكه هيچ هم طبابت نمىداند . نسخهنويس ميرزا موسى بود ، به زور و اصرار ضياء الدوله آبلهكوب دولتى هم شد . رفته بودند سراغ اعتبار السلطان كه اين هم يك طبيب متوسطى است . از طهران آمده قزوين معالجات متوسط مىكند . گفته بود روزى پانزده تومان دريافت مىكنم مىآيم . اين است ترتيب اطباى ما هروقت كسى محتاج به آنها باشد . قيمت اجناس من امسال به تنكابون چندان كارى ندارم . امير اسعد دوازده خروار برنج ، بيست من روغن به سالار حواله داده بود . به من فروخت . قاطرهائى كه بنهء منتظم الملك را بردند كرايه دادم يك مرتبه هفت خروار آن را آوردند تتمه را بهار . برنج رسمى هم خودم الموت دارم . در شهر خروار رسمى شصت تومان شده . من مقدارى حمل كردم قاطرهاى خودم هم برد . اما خرج قاطر بيش از قيمت كرايهء معمولى شد . سيبزمينى از شهر آورده بود يك من هفت قران ، سابق خروارى پنج تومان الى هفت و ده تومان بود . همهچيز بالا رفته و روزبهروز مىرود . گندم پنجاه و پنجاه و پنج تومان است ، جو چهل تومان . اما در الموت من چهار خروار به محمّد على اندجى نقد گندم فروختم در يكصد و هفتاد تومان ، خروارى چهل و دو تومان و نيم و حال آنكه هميشه الموت از شهر گرانتر بود . توفير سنگ هم دارد ، يك من شاه يك چارك علاوه است . تلگراف سپهسالار از تنكابون بنويسم . امير اسعد دو شب هم مران ماند ، توبرهء كاه شده بود يك تومان . اين دهات سر راه است براى مسافرين چيزى نماند . لدى الورود به گاوبر منتظم الملك تلگرافى به دست او مىدهد كه سپهسالار مخابره نموده بود مرتضى قلى آمد كجور ( سردار اقتدار ) . زنده يا مرده او را به طهران روانه كنيد . ايشان با سالار فاتح و جماعت كجورى كلارستاقى كه چند سال است با سپهسالار منازعه دارند و املاك او را ضبط كرده احدى از كسان او را راه نمىدهند عجالتا با عدهاى سوار و پياده خودشان آمدهاند حبيبآباد كنار دريا . امير اسعد هم جمعيت خودش را فرستاد پسنده سنگربندى مىكند . فاصلهء دو قشون پنج فرسنگ است .