قهرمان ميرزا عين السلطنه
4931
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خودم از يازدهم محرم ناخوش شدم . گاهى خوب گاهى بدم . در آن شب تب و نوبه داشتم و از آن روز كه بهمن غش كرد تا حال در بستر افتادهام . حضرت و الا از اندرون بيرون نرفتم براى آنكه اغلب آنها كه تسليت من مىآمدند مىدانستم باطنا مسرور [ ند ] و به من خنده مىكنند . پدر نه دستم توانايى نوشتن دارد نه زبانم ياراى گفتن . چشمم گريان و دلم بريان است . آنچه بر من برگذشت ار بر سليمان مىگذشت * بر سليمان هم پرى هم اهرمن بگريستى چهارشنبه پنجم صفر ، 29 عقرب 1336 قهرمان . دفن بهمن مفصلا نمىتوانم بنويسم گريه مهلت نمىدهد . صبح شنبه او را شسته بالاروج بردند در جوار امامزاده ايوب مدفون شد . مرا به داغ ابدى خود مبتلا كرد . از آن روز الى حال هيچ ساعتى نشده است كه تنها باشم و گريه نكنم . پنج سال و شصت و دو روز داشت . اما رشد داشت و به نظر ده ساله مىآمد . باهوش بود ، آرام بود ، صبور بود ، معقول بود . عباس ناخوش است . مثل آن چيزى كه گم كرده متصل اين اطاق آن اطاق مىرود . از حول و تكان شير زينب خشك شده . دير خداوند اين پسر را به من داد ، اما خيلىخيلى زود گرفت . در همان ماه عقرب كه به دنيا آمد در همان ماه رفت . جان من به لب رسيد تا او را به اين سن رساندم ، زيرا در طفوليت خيلى مريض بود . من هرقدر از غم و غصه و بدبختى خودم بنويسم كم است . من مىدانم چه به سرم آمد . خدا و آنها كه دچار شدهاند . « رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان » . اخبار بيست و پنج روز سهشنبه 25 ماه نحس صفر ، 19 قوس - باز محض سرگرمى به وقايع از غرّه الى حال بپردازم بهتر است . روز يكشنبه دوم مقارن ظهر امير انتصار و برادرش سالار ارفع كه تنكابون مىرفتند اينجا آمدند . امير انتصار هيچوقت نزد من نمىآمد . محض اين قضيه آمد . من با حال خيلىخيلى بدى بيرون رفتم زيرا از روزى كه بهمن غش كرد من همه را گريه كرده و توى سر خود زدهام . آنها گفتند كابينه عوض شد . عين الدوله رئيس الوزرا شد . ايتاليا شكست عمده خورد . روسيه بىنهايت مغشوش است . طرفداران صلح با كرنسكى دعوا دارند . حكايت نان در طهران و ساير ولايات درد بىدرمانى شده است . اينها رفتند گرمارود اما امير اسعد نوشت و به رودبار مراجعت كردند .