قهرمان ميرزا عين السلطنه
4920
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
من در بيست تومان هم طالب نمىباشم . به فضل خدا يك ضرر و زحمت كلى از سر من رفع شد . زيرا وصول قيمت اين غله خودش يك سال كار داشت و ده تا اسب و آدم « پاچهريز » « 1 » مىشد . نسيهخرى در اينجا هزار خروار غله باشد ده من آن را نقد نمىخرند . تمام معاملهء اينجا نسيه است . عادت و سيره اينطور قرار گرفته . نسيه را به گرانى ترجيح مىدهند [ تا ] به نقد ارزان . پول مرد كه دارد با وصف آن قاطر را نسيه مىخرد ، گوسفند را نسيه قبول مىكند ، غله را نسيه مىبرد . پول دارد بده و قرض خود را نمىدهد . گندم و روغن را با هرچه دارد تمسك سلف مىدهد . وضع برنج براى اهالى اين چند بلوك كوهستان خصوصا الموت امسال خداوند فرجى هم رسانده . گذشته از آنكه اهل الموت قناعتپيشه هستند . چون هميشه در اينجا ارزاق كم و جمعيت زياد بوده جنسا طبعا قناعتگر هستند و زحمتكش . برنج ماوراى بحر خزر هم غدغن شده به روسيه حمل نشود . اين غدغن از سال قبل اواسط زمستان كه روز به روز تجار ايرانى و خارجه بناى خريد زياد و حمل كلى را گذاشتند جارى شد . در روسيه هم پس از آنكه ديدند تجار قيمت برنج را روزبهروز بالا مىبرند به قيمت معينى آنچه بود از دست تجار گرفتند . برنج ماند در بنادر . تجار گران خريد داشتند و به مردم نفروختند ، همه را انبار كردند و متصل تلگراف به طهران كردند . خودشان طهران رفتند . نمىدانم چه شد كه دولت با همه تعارفات و با همه دروغها كه گفتند باز اجازهء حمل نداد . خود روسها هم اقدامى نكردند . از سال قبل آن برنج مانده است . مثلا در تنكابون كه يك بلوك بيش نيست گويا چهل پنجاه هزار خروار برنج مانده باشد . از آن جمله است شانزده هزار خروار مال حاجى نظر على و برادرش يا كمتر يا بيشتر كه دو ماه قبل با يك حال خرابى آمد از اينجا گذشت . من گفتم حاجى حالا كه موسم رفتن شما نبود . گفت براى برنجها مىروم . اينها رفتند جمع شدند انزلى . آنچه دروغ و راست ساختند دولت اجازه نداد . حالا رفتهاند طهران . منجمله از دروغها كه مىگويند اين است كه اين برنج يا بايد حمل شود يا به كلى فاسد شود ، زيرا ديگر نمىشود كوبيد و به خرج ايرانيها داد و حال
--> ( 1 ) - پارچهريز شدن - درمانده شدن از زيادى راه رفتن .