قهرمان ميرزا عين السلطنه

4913

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

[ سال ] 1336 [ هجرى قمرى ] ورود سالار مفخم يكشنبه 3 يا 4 محرم 1336 هجرى نبوى - عصر حمام بودم كه گفتند سالار مفخم وارد شد . اسم سالار ناصر قلى خان است . مادرش دختر آقا بالا خان سردار افخم معروف است كه در رشت به توسط سپهسالار و مجاهدين مقتول شد . اين عيال اول امير بود . آن وقتها كه سردار افخم در نزد ناصر الدين شاه و آقاى نايب السلطنه قدر و منزلتى به حد كمال داشت گرفته بودند ، ليكن زود فوت كرد . اين سالار و همشيره‌اش كه عيال مسعود الملك تنكابونى است از او هستند . مادر محترم السلطنه بتول خانم صبيهء اسد اللّه ميرزا نايب الاياله پدر مرحوم اميرزاده محمّد حسن ميرزا شوهر همشيرهء بزرگ نفيسه خانم ملقب به شاهزاده خانم است . حكومت تنكابون شب خيلى خوش گذشت . روز چهارم يا پنجم خيلى صحبت شد . اينها براى حكومت تنكابون ضعف مىكنند و جز حكومت آنجا به هيچ‌چيز مايل نيستند . اين دعواهاى جد با نوه ، پدر با پسر ، پسر با جد و پدر همه براى همان است لاغير . من و شيخ آنچه لازمهء نصيحت بود به او كرديم . اصرار كرد كاغذى به حضرت اقدس و الا و سپهسالار بنويسم و نيز شرحى براى حاج افخم الدوله كه همه را نوشتم . سپهسالار ماديان كرندى باكره همين دوروزه براى سالار فرستاده بود ، كاغذش را نشان داد . نوشته بود ماديان اصيلى يكى از دوستان هديه فرستاده بود براى شما فرستادم . كرهء آن هم ماديان است و گويا آبستن هم باشد . اما او را مفلوك آورده بودند . ماديان را به من تعارف كرد . كره را گفت نگاه دارم براى خودش . شب بازى آس كرديم . بچه‌ها بيرون بودند . روز سه‌شنبه صبح رفت كه از چاله برود آتانك از آنجا به طهران . چون شيخ را هم امير اسعد خواسته بود او هم رفت . سالار سى تومان هم به نوكرها انعام داد . عيال امير اسعد هم به كلفتها مبلغى داده بود . تمام شكايت سالار از منتظم الملك بود و آقا نجفى . سالار جوان