قهرمان ميرزا عين السلطنه

4194

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ديگران از آن حرفهاى مهمل خيلى مىگويند . روزنامهء « قزوين » و « رعد قزوين » تاخت به شما آورده بود و آه و ناله از زبان الموتيها نموده بود . به هر جهت در شهر نقل مجالس و صحبت حاشيهء خيابان همين صحبت شما و رفتن قزاق است كه گاهى منجر به منازعه و تشاجر مىشود . رفتن قزاقها چهارشنبه دهم شوال المكرم ، دهم درجهء سنبله - امروز قزاق حركت كرد . ملكه و بهمن پائين رفته خداحافظى نمودند . ملكه دستمال تكان داده بود ، قزاق هورا كشيده بود . ديشب هم يك تخته جاجيم خوب و يك كاسه چينى قديم كه در سيلكان پيدا شده بود براى كماندان روانه كردم كه با كمال تشكر پذيرفته بود . بردن مقصرين مقصرين را پياده و سواره بردند . شيخ زكريا ناخوش بود ، اما نعمت را خود نور اللّه خان آورد جزو مقصرين به شهر روانه شد قرار بود شب شورستان توقف كنند . از آن جهت من ديرتر رفتم و با همه اصرار هم كه كماندان داشت نگذاشتم ديگر طالقان برود . اگرچه براى روزنامه‌نويسهاى بيكار و بىمطلب باز مطلبى به دست مىآمد كه اقلا يك صفحه روزنامهء خود را سياه مىكردند و غنيمت بود . در دزدك‌سر ناهار افتادم . تب خفيفى كردم نتوانستم بلافاصله بروم . ابو القاسم آدم فرستاد كه كماندان مىخواهد برود . سوار شدم تا رسيدم رفته بودند به‌سمت رودبار ، زيرا من گفتم از آن راه بروند كه نسبتا بهتر است . اسمعيل را به تاخت فرستادم بگويد من براى وداع آمدم . در صحراى بستان‌آباد رودبار من به آنها رسيدم و پياده شديم . كاغذ شهر را دادم رقعهء رضايتى هم كه خواسته بود تقديم شد . بعد صورتى دادم كه اين اشخاص را به شهر نبرند در استله‌بر التزام گرفته مراجعت بدهيد . اگرچه سايرين هم قابل بردن نبودند ليكن گفت بدون مقصر بروم صحيح نيست . بعد از قزاق خداحافظى كردم آنها هم اظهار امتنان نموده تشكر كردند . ابو القاسم و ميرزا مسيح را فرستادم خودم به شورستان مراجعت نمودم . حسنقلى بيك تمام شب را از امروز آمدن قزاقها تعريف كرد . شورستان هنوز هوايش خوب نيست . تولد عباس ميرزا سالور پنجشنبه يازدهم شهر شوال ، يازدهم برج سنبله 1332 ، سيم ماه سپتامبر 1914 ميلادى - صبح يك ساعت از دسته گذشته كه در باغ راه مىرفتم اسمعيل پسر مرحوم پرويز خان