قهرمان ميرزا عين السلطنه

4190

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ندارم و خيلى دلم مىخواهد خدمتم تمام شده بروم يك دختر قشنگ بگيرم . من گفتم بيا مسلمان شو تا چندين دختر بتوانى گرفت . گفت بد نيست . اما دختر زياد چيزهاى ديگر هم لازم دارد . بارى اسباب مزاح و دل‌خوشى ساير قزاقها توشين است كه به اين واسطه احترامى در نزد سايرين داشت . كماندان گفت كسبش آهنگرى است ، يعنى در ولايت قبل از خدمت آهنگر بوده . ساعت هفت مجلس تمام شد مترنما منزل خود رفتند و كماندان خيلى خيلى از اين مهمانى خوشش آمده با كمال امتنان رفت . جمعيت رعايا هم براى تماشاى چراغان و رقص آنها خيلى جمع شده بود و تعجبها مىكردند . اسم اين فوج « گرى نبسكى » است و سيصد و پنجاه سال است كه اين فوج برقرار شده و خدمت مىكنند . در فاصله سه ساعت راه‌آهن به ولادى قفقاز اقامت دارند در اطراف رودخانه « ترك » اسم رئيس طايفه « وران سف » است اسم كماندان كه همراه من آمده « خطايف » . اين فوج از افواج خوب قزاق روس است . نامهء حكومت و ديگران حكومت امروز كاغذى براى من در توسط ميرزا اسحق داده بود . خود اسعد الحكماى بىشرم هم شرحى در بىگناهى خود و برادرش به من نوشته بود . جواب به حكومت نوشتم در صورتىكه خودتان از عهده برنيامديد و رفع ظلم نكرديد ديگران كردند . هيچ كس نمىتواند از هستى خود و مايملك خود دست بردارد . دو ماه متظلم بودم بر مظلوميت من تصديق و نوشته مكرر دادى مىخواستيد حكم هم بكنيد تا اين شكل نشود . به اسعد الحكما هيچ جواب ننوشتم . ميرزا اسحق كه اين كاغذها را داده بود پيغام نموده بود گه خوردم ، غلط كردم . خرمنهاى من از بين مىرود ، رعيت مىخورد حاشا مىكند . جواب گفتم خرمن آدم را ببرند خوب است ، رعيت آدم ياغى شود صحيح است . تو دو تا ملك دارى چهار روز طاقت نمىآورى ، پس به من چه گذشت . نور اللّه خان براى توسط شيخ زكريا و نعمت اللّه بالاروچى ده كاغذ نوشته و هركسى را ممكن بوده شفيع قرار داده . من هم محض احترام او آدم بالاروچ نفرستادم اما گفتم خودت بده بياورند . ميرزا على در ويكان مخفى بود . محمد على و حمزه على را شب فرستادم او را دستگير كنند فرار كرده بود دنبال كردند . دو تا چماق زدند سرش زخم شد و دستگير گرديد . صبح آوردند به كماندان سرش را نشان داده بود . كماندان محمد على را خواست چرا زدى گفت فرار مىكرد . گفت در اين صورت مىبايست او را با گلوله زده باشى نه با