قهرمان ميرزا عين السلطنه
4188
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در كوه فرار آسان است قاصد شهر رفت . خواهش شد چند روز بيشتر قزاق بماند و كماندان هم نوشت آنها كه شهر رفتهاند دستگير كنند . از اندج ناحيه جمعى رفتهاند ، عزيز را گفتند پيچ بن است به همان خيال سابق كه آنجا قدم و قلم كوتاه است . عصر اسمعيل جلودار و سه نفر قزاق فرستاديم . شب خبر آمد دستگير نمودهاند و گرمارود توقف كردند . ابو القاسم هم با چند نفر قزاق گازرخان رفت ملا شعبان و اسمعيل را بگيرد كه گفتند از روز ورود فرار كردهاند . آن كسانى كه هرزگى و شرارت كردهاند همان شب كه ورود مرا شنيدهاند متوارى شدهاند و اگر خودم زرنگى نكرده با آن حال خستگى ورك نمىرفتم اين چند نفر پدرسوخته هم دستگير نمىشدند . اينجا كوهستان است آن هم كوهستان سخت صعب ، فرار خيلى براى اهالى آسان است . ماه رمضان سختى گذشت . الحمد للّه آخرش خوب شد . اگرچه به ميرزا احمد خان كارى نمىشود كه تمام تقصير گردن اوست و مجازات حقيقى او بايد بشود نه ديگرى . مجلس مهمانى پنجشنبه چهارم شوال ، 4 برج سنبله - ديشب كماندان و قزاقها در قلعه مهمان من بودند . جلو خان را به مباشرت اسمعيل جلودار سيم كشى كرده با فانوسهاى رنگارنگ چراغان نمودند . نيمكت ، صندلى ، ميز همهچيز اطراف تپه و باغچههاى گل كارى گذاشتند . در ميان گلها لامپهاى كوچك به الوان مختلف چيدند كه خيلى خيلى مزين و باشكوه شده بود . در ميان حياط قلعه هم مقابل اطاق نوكرها در صدر ميز شام براى من و كماندان و الياس چيدند . براى قزاقها همچون ديگر ميز شام خورى نداشتيم روى زمين فرش انداخته وسط آن را گلدانهاى گل و مجموعههاى ميوه و چراغ گذاشته و براى قزاقها بشقاب و مسكرات و سيگارد اطراف آن نهاده شد . شام هم اول آبگوشت ايرانى بود ، پلو و گوشت مرغ و بعد كباب بره با دوغ و شربت تهيه شد ( از دوغ خيلى خوششان آمد ) . براى خودمان هم سوپ فرنگى و دو غذاى جوجه و گوشت و يك غذاى سبزى آلافرنگ . ميز را هم خيلى قشنگ با گلهاى زياد ترتيب دادم . نيم ساعت از شب رفته كماندان بالا آمد . متعاقب آن كوزمين قزاقها را به حالت نظام آورد صف كشيدند ، من خوشآمد گفته احوالپرسى كردم . آنها هم جواب اظهار تشكر كردند . بعد ما به چادر رفتيم و آنها مشغول خود شدند . چاى مفصلى خوردند ، سيگار كشيدند تا شام حاضر گرديد .