قهرمان ميرزا عين السلطنه

4185

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كاغذ نايب الحكومه نور اللّه خان نايب الحكومه كاغذى به مهدى نوشته بود كه به تواتر خبر رسيد كه فلانى آمده با قزاق روس و از ورك جمعى را دستگير كرده‌اند ، حكايت از چه قرار است . من هم گفتم جواب نوشت تحمل كنيد صبح درست مطلع مىشويد . تقى و ساير نوكرها بلكه اهل خانه از رفتار مهدى هم بسيار دلگير و ناخوشنودند . شب يك ساعت استراحت كردم بعد سحر خورده نيت روزه كردم . شنبه - من دير بيرون رفتم يعنى خوابم برده بود . ابو القاسم آمد گفت با كماندان رفتيم بالاى فارس‌آباد در يك كندى « 1 » اسب كماندان پرت شد ، اما خودش رشادت غريبى كرد . از بالاى اسب خودش را سه ذرع آن سمت پرت كرد كه من گفتم با خاك يك‌سان شد . در صورتىكه برخاست بدون آن‌كه آسيبى به او رسيده باشد . بعد اسب را بلند كرديم فقط قدرى ساق پاى اسب زخم شده بود . روغن حاضر داشتند ماليدند . درفيشان شكوه نظام از تركان به‌سمت طالقان فرار كرده بود . رفتيم فيشان آنجا هم تمام رعايا پراكنده و در كوه زير سنگها و غارها مخفى شده بودند تا مغرب زير سنگها را گرديديم . سيد حسن پسر سيد بزرگ و پسر سيد قوام را دستگير كرديم . شب مانديم كدخدا محمد بيشتر رعايا را جمع كرد به همه اطمينان داديم و صبح حركت كرديم اينجا وارد شديم . از من يك سطل شراب خواست . گفتم نداريم . بعد گفتم بالا جا براى شما تهيه شده . گفت من بايد پيش قزاق باشم . گردش كرد زير باغچه على محمد در سايهء گردوى بزرگ منزل گرفتند كه زمينش خشك و بىرطوبت است . ما هم ميز و صندلى براى كماندان برديم . ساير به معمول خودشان . الياس هيچ زيرانداز و روانداز ندارد . براى او چيزى بدهيد . پرت كردن اسب قدرى گذشت من خودم پائين رفتم كماندان خودش هم تفصيل را گفت . من از رشادت او تعريف كردم و گفتم آدم من خيلى تعجب كرده است . گفت ابدا تعجبى ندارد ، ما مكرر در تاخت اسب در مشق خودمان را پرت مىكنيم براى همچو روزها و آن لمّى دارد . دست راست را به سينهء خود ملصق مىكنيم و پرت مىشويم . ابدا آسيب نمىرسد . ميل داريد الان براى شما بكنم . گفتم حالا كه لازم نيست اما نزد ما تعجب دارد ، زيرا ما

--> ( 1 ) كندى - گودال .