قهرمان ميرزا عين السلطنه

3263

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

غير مهم است ، از قبيل قانون ديوان محاسبات يا امتياز چرم‌سازى ، طلاشوئى ، يا پيشنهادهاى قانونى و طرح قانون جديد تلگراف ولايات و بعضى توضيحات غيرلازم از وزراء . ابدا چيزى از پلتيك و مطالب مهم دستگير نمىشود و هيچ اميدوارى از وضع آتيه ما نمىدهد . . . اخبارات ارپ خيلى كم نوشته شده بود . حكايت تازه همان اخراج خانواده بركانس و جمهورى شدن پرتقال است . پادشاه جوان امانول با ملكه مادرش پناه به دولت انگليس بردند . ديگرى انفصال مجلس پارلمان انگليس است مشغول انتخابات هستند و گويا تا حال تمام شده و پارلمان مفتوح گرديده باشد . دولت چين هم مثل برق و باد رو به ترقى است و اعلانى هم براى مشروطيت و افتتاح پارلمان داده اما نه به عجله شاه بلكه سه سال يا هفت سال ديگر . الموت و چند حكمران امروز اول چلهء كوچك است . ابر است باد سردى مىآيد . ابو القاسم از بالاروچ آمد اصلاح داده بودند . ليكن خير اللّه بيك رفته به گرمارود كه من از طرف افراسياب خان نايب الحكومهء الموتم ، آنجا بروم . اوانكيها را هم خواسته اعلان حكمرانى خود را بكنم . همان حكايت آن آقا است ، نوكرى داشت آن نوكر هم چاكرى . الموت چه قابليت چند نفر حكمران را دارد . قاصد نمىآيد تا تكليف معلوم شود . اسعد الحكما ناسخى از اقتدار السلطنه براى بخشعلى فرستاده بود . سر تا پاى كاغذ فحش و بد . معلوم شد اقتدار السلطنه بصيرت كاملى در حق فرستادهء خود دارد . فرستاديم آتان روانه‌اش كنند . اما اين « سبيلو » آتان مانده حركت نمىكند . برف هشتم - هشتاد و چهار كبك جمعه 3 صفر - از ديروز صبح باد شديدى بناى وزيدن را گذاشت . كم‌كم طوفان شد ، به حدى شدت كرد كه قلعه را نزديك بود از زمين بكند تا دو ساعت از شب رفته همين‌طور مىوزيد اما گرم بود و خيلى از برفها را آب كرد . از چهار از شب رفته بناى آمدن برف شد . امروز صبح كه برخاستيم آنچه ديروز آب شده بود قضايش به عمل آمده بود . يك چارك متجاوز برف نشسته بود . زواركيها به عجلهء تمام بامهاى خود و قلعه را پارو كرده به شكار كبك رفتند . ما هم در پشت بام مشغول تماشا ( برف هشتم است ) . تا يك ساعت به غروب مانده سرازير و سربالا توى اين برف مىدويدند . چهل قطعه كبك براى من آوردند كه چهار تومان انعام آنها شد . قريب بيست سى عدد هم كبك براى كباب