قهرمان ميرزا عين السلطنه

3261

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اما مهدى آمد با خير اللّه بيك . همه صحبتها را كرده بود . خير اللّه بيك تمام حق را به من مىداده بىقانونى را نسبت به افراسياب خان . اما مىگفت محرمانه خواهش كرده چون اول كار من است فلانى قدرى صبر نمايد ، بعد نهايت همراهى را مىكنم . گفتم اين لفظ را معنى كنيد . گفت يعنى مىگويد چون مرا شيخ محمد على منتخب كرده من بايد اول با شاهزاده دربيفتم تا او مطمئن شود . جواب دادم من ابدا زير بار اين مهملات نمىروم . حالا كه اين‌طور است من به شهر نوشته‌ام نايب الحكومه‌اى كه از طرف شيخ بيايد من اطاعت او را نمىكنم . چيزى به آنان نوشت مأمورها بيايند . خودش را با ابو القاسم روانه بالاروچ كردم كار آنجا را تمام كند . چهل كبك دوشنبه 28 محرم - از ديروز صبح برف آمد . اما كم‌كم . عصر شدت كرد و كولاك غريبى بود . لله الحمد ساعت 3 آرام شد و امروز آفتاب بود . اما چه آفتابى از يخ فسرده‌تر . پشت بام رفتيم و زواركيها « جيرا » و « جورا » ( پائين - بالا ) مىكردند و مثل پياده بابا غيبى سرازير و سربالا . مختصر تا عصر مشغول شكار بودند و قريب چهل كبك گرفته شد . اما از بس براى من آورده بودند اين مرتبه آنها كه نياورده بودند و شكار نكرده بودند آورده يك هزار را گرفتند . سايرين براى خودشان بردند . شفيع از آتان آمد . حيدر قلى خان هم رفته ايلان . بخشعلى خان كاغذ خير اللّه را تكه‌تكه كرده و چند فحش داده . اما آتانيها جمع شده صريح گفته‌اند ما به شما يك قاز پول نمىدهيم اگر يك ماه اينجا باشيد . شفيع مىگفت اجازه بدهيد همان زنهاى آتان آنها را بيرون كنند . شفيع را نگاه داشتم . اين اينجا بماند احدى به آنها اعتنا نمىكند . كاغذها را براى خير اللّه بيك روانه كردم . باز كاغذ مفصلى نوشته بود . امروز نشد روانه كنيم فردا مىفرستم . اسمعيل خان پول اندج ناحيه را جمع كرده . سيد بزرگ هم نوشته بود ولى پول فيشان ناحيه را جمع كرده . اما چند مرتبه حسن خان فرستاده چند دفعه هم افراسياب خان . رعيت و ارباب جواب نوشتم مطلب همان است كه مكرر گفته شد . رعيت بايد ارباب خود را بشناسد . اگر من صريح ندادم و بىحساب جواب كردم آن‌وقت مىتوانند به سر رعيت بروند و الا تا من مىگويم مىدهم منتهى حساب مرا بكنيد تسعير را معلوم كنيد . فروعات مرا بدهيد مىخواهند زير بار نروند نخواهم داد . شب است بسيار اطاق سرد است ، تنها هستم . با نوكرها بيش از پانزده ماه نمىشود حرف زد . خدا لعنت كند مهرماه خانم را