قهرمان ميرزا عين السلطنه
3249
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
1329 سينهزنى عصر هشتم محرم الحرام 1329 هجرى - در قلعه بواسطهء نداشتن بساط روضهخوانى امسال تعطيل شد . قند و چاى را به تكيه و مساجد بالاروچ تقديم نمودم . امشب هم گرمارود دعوت شده بودم . هوا سرد است . درجه را ديشب بيرون گذاشتم تا 12 و 13 تحت صفر آمد ، منتهاى سردى است . سينهء خوبى زدند . مهدى خوب مرثيه مىخواند . قاضى ملا شكر اللّه وعظ و روضه خواند . شب را خانهء قاضى ماندم گرمارود سرد است . خانهء قاضى بالاى ده واقع و از همه خانهها سردتر بود . از گرمارود هفتاد خانوار با زن و بچه بزرگ و كوچك تنكابن رفته ، به همه جهت اگر سى چهل مرد از تمام دويست خانوار مانده باشند . امير اسعد بهعنوان ناخوشى راه را به كلى مسدود كرده احدى را نمىگذارند برود . هرچه نوشتم اينجا خبرى نيست باور نكرد بلكه جواب نداد . امسال هم به اين ترتيب صدمهاش وارد شد . اينجا قحطى مىشود به شهر مفصلا نوشتم همه چيز گران شده . چهارشنبه نهم . پس از روضه مسجد و صرف ناهار از گرمارود قلعه آمدم . زواركيها را گفتم آمدند بالا مهدى مرثيه خواند و سينهء مفصلى زده به فيض رسيدم . ملاى ده پنجشنبه دهم - صبح با نوكرها جمعا پياده به امامزاده بالاروچ رفتيم . سينهء خوبى زدند . بعد در مسجد روضه خواندند . ملا شعبان خوب روضهخوانى است ، اما ملا يوسف هيچ تعريف ندارد . من جاى او بودم روضه نمىخواندم . اما ملاى دهات بايد همه چيز بداند و براى هيچ كارى معطل نماند . ناهار آبگوشتى از موقوفات حضرت است ، به همه و من دادند ، شب را باز سينه زن داشتيم و ملا يوسف هم چون عصرها در زوارك روضه مىخواند شب هم آمده روضه خواند ، خانمهاى زوارك همه بودند . هر كدام هم ششتا فنجان چاى خوردند . رمانها شنبه يازدهم . عصر غلام سفيد درى با مكتوبات زياد و امانت كتاب و روزنامه كه آقاى عماد السلطنه داده بودند وارد شد . الحمد للّه همگى سلامت و ناخوشى طهران به كلى دروغ بوده ، يعنى در اين پانزده پاكت واصله اسمى از ناخوشى نداشت . كتابها رمان « دون