قهرمان ميرزا عين السلطنه
3235
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
من تفاوت نكرده . هرچند كه سختى و بدى ديدهام و مىبينم همان قسم كه بودم هستم . گيج و لاابالى نشدهام . اما اينكه كاغذ دير و بد مىرسد تقصير شماست . زيرا مىبايست يك قرارى در اين مدت داده باشيد و ماهى دو مرتبه اقلا قاصد شما از الموت به قزوين منظما بيايد و چون بىنظم است يك پاكت زود يكى بعد از دو ماه مىرسد . اغلب هم يا سؤالات مكرر يا جوابهاى مكرر است . مرتبهء اول كه مسئله مهرماه خانم را نوشتيد نه به طور محكم و سخت ( مىرويم توى اين مباحثه كه بىثمر است ) على اى حال آنچه سعى است مىكنم ، ولى بايد بدانيد كه زن بايد اطاعت اوامر شوهر را بكند . هرگاه او به حرف نرود ما زورى نداريم . در احوالات خودم نگاه مىكنم كه اگر بدانم يا در خواب ببينم كه زن من به حرف من نمىرود يا كمال رضايت و تشكر را از خداوند ندارد كه او را در ولايتى كه تنها هستم خواستهام بيايد و براى اين مطلب بهانه مىآورد هرگز به همچو زن نگاه نمىكنم . اقبال شما در زن اينطور است ، جهتش معلوم نيست . در طهران بهطور حتم بدانيد هيچكس فكر كسى نيست . واقعا روز محشر و وانفسا همين حاليه ايران است . نامهء ديگر او از رقعهء ديگر مختصرا . اما اينكه به اين خيال بيفتيد كه طهران بيائيد چرا زن حرف شما را نمىشنود . پدر به شما سخت مىگيرد . آنجا مونس نداريد و سخت مىگذرد . مسئلهء اول كنار . حرف نشنيدن زن تقصير كسى نيست . زن حرفنشنو هم به درد نمىخورد . از طهران هم شما يا زن نبايد بگيريد يا از اول تمام اختيار پسند كردن زن را به حكم استخاره يا قرعه واگذار به كس ديگر بكنيد . مسئلهء دوم كه فرمايشات حضرت و الا باشد فقط اين مطلب با سؤال و جواب كتبى ختم مىشود و همين يك زحمت را براى شما دارد كه مكررا يك مطلب را بخوانيد و مكررا جواب بدهيد ، ديگر صدمه ندارد . اما مسئلهء بيكارى و مونس . رفع بيكارى شما با كتاب و روزنامه و شكار است . هر كتابى كه بتوانيد بخوانيد و ممكن الوجود باشد بخواهيد روانه مىكنم . روزنامه هم مرتبا ارسال مىشود . اما شكار بهتر از همه مشغوليات است . به پيادهروى عادت كنيد و متصل شكار برويد . اما مسئلهء زن در الموت ممكن نيست مگر به گرفتن صيغه آن هم از تركان فيشان ( يك سالى آقا يك دخترك خوشگل آنجا ديده ) . اما اينكه طهران بهتر است گمان نمىكنم بلكه بدتر است . ناملايماتش بيشتر ، خرج بيشتر ، الى آخر . تا كى مىشود الموت ماند تا ماه اول بهار يا اول حوت . آنوقت يك ماه دو ماه طهران بيائيد و اين امورات را منظم كرده با عيال برمىگرديد . يا طهران هم نيائيد قزوين با پست و چاپار پشت سر هم ترتيب خانه