قهرمان ميرزا عين السلطنه

3670

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آقاى عين السلطنه وعدهء الموت خواسته بود اما حيف اسباب آن موجود نيست و الموت حرام است آدم برود مگر اول ميزان يا بيستم سنبله ، آن هم در محل‌هاى پرشكار با تفنگ و اسباب كوك منظم . » [ پايان نامهء عماد السلطنه ] زندگى ده بعضى تخم‌گل تخم سبزىجات فرستاده بودند . من يك نفر هم اين همه كارها بايد با تنبلى جبلى برسم . از باغبانى و آشپزى گرفته تا ساير كارهاى عمده . باغبان از شهر خواسته‌ام گفته است ماهى ده تومان مواجب بدهند . از همه بدتر حماميها هم فرار به تنكابون كرده آن هم به كارهاى ديگر علاوه شده . در دهات زندگانى كردن آن هم دور از شهر ، آن هم با جمعيت زياد بسياربسيار زحمت دارد . يا بايد مثل خودشان زندگانى كرد يا دچار آنقدر مشكلات و محظورات و زحمات شد . شهر نيست كه همه‌چيز آماده فقط پول لازم داشته باشد . من اينجا ده تومان بدهم يك من بادمجان نمىشود خريد . يا بايد خودم تهيه كنم يا آدم گرفته مال فرستاده از جاهاى ديگر بياورند و قس على هذا . شهر هم كه نزديك نيست . بلوك گردشى - مهمانى پنجشنبه 16 ربيع الثانى - از گوشه و كنار اظهار گله مىشود كه چرا من بازديد از مردم نمىكنم . آنها كه نزديك هستند حق دارند اما آنها كه دور هستند و من مىدانم ديدن مرا بهانهء دخل خود قرار مىدهند حق ندارند و يك پلتيك من همين مسئله است كه بلوك گردشى و مهمانى نمىروم . اين رسم سابق را موقوف كرده‌ام . براى آن‌كه سيد بزرگ براى يك شب توقف من در فيشان سواى مرغ ، تخم‌مرغ و هيزم ، كاه ، جو ، يونجه هيجده تومان از دهات گرفت و مرا توبه‌كار كرد . سابقا هم شنيده بودم براى يك شب مهمانى حضرت و الا در گازرخان شش من عسل گرفته بودند و قس عليهذا . اين كدخداها ، اين ملاهاى كدخدا عقب يك مستمسكى مىگردند كه از رعيت پول بگيرند . پس گله آنها بهتر از اين ضرر است كه به رعيت فقير در اين سال كسادى واقع شود . سرگذشت معاون حضرت و پدرانش كاغذى از رفعت السلطان رسيد . در خاتمهء كاغذ نوشته بودند اين معاون حضرت رئيس عدليهء قزوين همبازى شما در خانهء نظام الملكى بوده ، من فورا منتقل شده و او را شناختم و رفع اشتباهى هم شد . لهذا معرفى او را فى الجمله مىكنم . حاج ميرزا على