قهرمان ميرزا عين السلطنه
3665
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گمركات را داد مسيو خزانهدار كل ما هم مىبايست همان سبك رفتار كند . تاريخ گذشتگان دستور آيندگان است . اينجا ايران است ، بىقانون ، بىترتيب ، بىعلم ، بىشرف . براى حفظ ملك تمام آنچه ما خرج الموت كرديم كه نصف گذران طهران ما از انقد وجوه اينجا مىشد براى يك كلمه بود كه تنكابونى قزوينى نگويد عز الدوله ده تا ملك را نتوانست نگاه دارد ! اين همه حسن و حسين كه سپهدار كرد ، مشروطه شد ، مستبد شد ، فرنگى شد ، ايرانى شد براى حفظ تنكابون بود و قس على هذا . چرا براى اينكه اگر ما ملك الموت را نمىتوانستيم نگاه داريم ديگر صاحب همدان يا مازندران ، بالاخره خانه و باغ طهران هم نبوديم . سپهدار همينطور ، ديگران به شرح ايضا . پس ما دوستان نادان ايران مملكت خودمان را از راه جهل و نادانى به باد داديم و امروز نه مستبده است نه مشروطه . خواستيم ابرويش را درست كنيم چشمش را كور كرديم . خواستيم چشمش را درست كنيم ابرويش را ضايع كرديم . من مستبده شدم براى دخل خودم ، غرض خودم . او مشروطه شد براى فايدهء خودش ، احترام خودش . يار محمد خان - مجلل السلطان يار محمد خان گونكن كتيرابگير كرمانشاهانى را توى هيچ طويله راه نمىدادند سردار قشون مىشود ، فرمانفرماى كرمانشاهان و سرحددار عراقين . مجلل السلطان . . . الواط را توى كدام اطاق راه مىدادند ؟ ( مگر اطاقهاى مخصوص ) ، سردار مجلل مىشود حاكم كردستان و جانشين ولات بااقتدار آنجا . همين شد و همين است كه كار به اينجا كشيده كه در روزنامهها مىنويسند « ايران از حيث جغرافيا نامى دارد نه از حيث حكومت و سلطنت » . يك سمت را قشون روس گرفته يك سمت انگليس . در هرشهر و بلوك و دهات ايران هم سلطانها ، پادشاهها ، امپراطورها ، ياغيها ، طاغيها ، غارتگرها توليد شده كه آنى و دقيقهاى از غارتگرى ، آدمكشى ، فتنه ، شر ، كوتاهى ندارند . تا همچو خودشان را تمام كنند كه وحشيهاى امريك و افريق نكردند . سخن من طولانى شد و باز من از وظيفه وقايعنويسى خود خارج شدم ، چه كنم دلم مىسوزد و به شرح و تفصيل در اينجا مىخواهم دل سوختهء خود را بلكه تسكين دهم .