قهرمان ميرزا عين السلطنه

3657

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كه بيايد . چرا فلان را همراهش برد ، براى چه تنها آمد ، سوار اسب شد يا پياده آمد . تقريبا نيم ساعت يك ساعت از اين حدسها مىزنند آن‌وقت مىگويد آقايان شما حدس بزنيد . عجيب خانم شما بگوئيد . خانم بيچارهء بىسواد چه بگويد . باز افخم الملك مىگويد حالا اعظم الملك بخواند . نظام الملك مىگويد البته بخوانيد . هانرى رفت در مهمان‌خانهء نظام الملك آقايان بايست حدس بزنيم براى هانرى . مگر غذا در منزل خودش نمىخورد ؟ براى چه مهمان‌خانه مىرفت ؟ چرا خانهء خودش غذا نمىآوردند ؟ عجيب ! مىخواهد شاه بشود چرا اين‌طور است ، پس نوكرهاى هانرى كجا غذا مىخورند . آخر حدسهاى نظام الملك به جائى نمىرسد . در هركلمه بايد صبر كنند تا آقا و آقازاده‌ها و خانم حدسهاى بىمعنى بزنند . اين كتاب قطرش به قدر كتاب كنت است . تقريبا هفت ماه اين كتاب خوانده شد و هنوز ناتمام است . هر دفعه حضرت و الا آقا عمو جانم تشريف مىبرند نظاميه افخم الملك مىگويد نمىدانم خودم را از دست اين كتاب خواندن شب چطور نجات بدهم . كتاب حدس زدن لازم ندارد . كتاب خودش مىگويد ، لازم نيست چند نفر از عقلا نشسته حدسهاى بىخود بزنند . نظام الملك به هرچيز دروغ جزوى خوشحال مىشود . اگر طرف ميلش باشد اگر نباشد . يك روز و يك شب اوقاتش تلخ است . پنج نفر چند روز پيش دار زدند دو نفر ارمنى يك نفر يهودى دو نفر مسلمان . از اين واقعه خيلى خوشحال بود اما از فرار سالار الدوله از كرمانشاه خيلى اوقاتش تلخ بود . زنى ديگر براى عين السلطنه عمه جان نصير الدوله ديروز اينجا بود در عقدكنان دختر موقر السلطنه عزيز الدوله گفته بود به شاهزاده نصير الدوله من مىخواهم يك دخترم را بدهم به آقاى عين السلطنه هر وقت بيايد ، خواه صد تا زن داشته باشد خواه يكى . منتظر عروسى ديگر انشاء اللّه باشيد . اقبال رو كرده است . شب 19 ربيع الاول 1330 - كمينه نزهت الملوك » . [ پايان نامهء نزهة الملوك ] ايران‌مدارها بچه‌مچه‌ها هم حالا آقاى به اين بزرگى را دست مىاندازند و مسخره مىكنند كه يك روزى ايران‌مدار بود و همين ايران‌مدارها بودند و هستند كه كار ايران به اينجا كشيد . اگر چه روى همهء آن قديمىها را حضرات جديد سفيد كردند و به قول تركها « گنه » آن قديميها . گويا در طهران يك روزنامه هم چاپ نمىشود كه نه از روزنامه صحبتى نوشته بودند نه يك نمره فرستاده بودند بلكه كفايت كرد . ايران را پاريس نمودند بس است .