قهرمان ميرزا عين السلطنه

3651

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ناملايمات كه سوهان روح است راحت مىباشيد . چند روزى است وارد قزوين شده به واسطهء مرحمت و لطف فوق‌العاده جناب اجل آقاى رفعت السلطان بار دوش ايشان شده‌ام . مكارم اخلاق و محامد صفات معزى اليه را در طهران مىشنيدم ، پس از شرفيابى خدمتشان ديدم هزار چندان است . واقعا از هرجهت آراسته و پيراسته مىباشند . از خداوند خواهانم كه ارادت و بندگيم را نسبت به ايشان مادام الحيات بفرمايد . اگرچه مرقومهء حضرت و الا را كه 29 صفر تاريخ داشت در 8 ربيع الاول رساندند ولى به قول ملاها وجود ناقص بهتر از عدم صرف است . مستدعى است به صدور مرقومات و ارجاع خدمات اغلب قرين افتخارم فرمائيد . ايام عزت و سعادت مستدام باد چاكر قديمى . معاون حضرت . » [ پايان‌نامهء معاون حضرت ] با اشعار فرخى حالا بر خلاف دستورالعمل آقاى عماد السلطنه « حدس » بزنيم . از اين مكتوبات كه مهمانى صاحب‌منصبان و سالدات روس را نوشته بود چنان مستفاد مىشود كه اولياى امور و عقلاى مملكت ما تازه سر افتاده‌اند كه با همسايگان قوىپنجهء خود مماشات و تملق و مهربانى نمايند ، حق هم همين است . از اول خبط عظيمى در اين باب كردند زيرا هيچ عقلى تصويب نمىكند با يك ئيل بختيارى و جمعى مجاهد هردم‌بيل مفت‌خور مغرض و دو سه روزنامه فحاش بىادب و چند قصيده و قطعهء اشعار ميرزا فرخى دهن دوختهء يزدى با داخله و خارجه جنگيد . اينها با اين عدهء قليل با شاه ، با ملا ، با مجتهد ، با شاهزاده ، با خان ، با وزير ، با امير ، با رؤساى عشاير و ايلات ، با روس ، با انگليس بالاخره ، با كاينات مىجنگيدند فحش مىدادند ناسزا مىگفتند . آخر هم همين عده به جان هم افتاده به‌عنوان مسلك پدر هم را بيرون آوردند تا كارها به اينجا كشيد و باز دنباله دارد . هيچ سفيه و ديوانه تصديق نمىكند من در الموت نشسته باشم در حالى كه تمام الموت اغتشاش دارد آن‌وقت با دو همسايهء قوى خود تنكابون و رودبار جنگ كنم ، آن هم نه با توپ و تفنگ بلكه با فحش با شعر با ناسزا با نطق و لايحه آن‌وقت هم بعد از مدتها فكر با جهانشاه خان افشار عقد اتحاد بسته كمك و همراهى موهومى از او بخواهم كه فرسنگها با من مسافت دارد . نوروزىخوان چهارشنبه 23 - شبها متصل نوروزىخوان است كه مىآيد و انعام بايد داد . على زواركى اشعارى مىخواند از حكايت ذو الفقار و آن قتل خطا رفتن ابو القاسم توسط