قهرمان ميرزا عين السلطنه

3645

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نامهء شيخ « هشتم ربيع الاول - اما اخبارات و اوضاع كواكب در اين ماه دلالت داشت بر . . . و افتضاح وزير داخله قوام السلطنه بختياريها همه كار كردند مانده بود افتضاح وزير داخله ، آن هم كه شد . بعد از آن همه رسوائى كه امير مفخم به واسطهء مستشير الدوله به سر وزير داخله آوردند از طهران خارج شده يفرم و سردار بهادر متعاقب او رفتند كه عودت بدهند پيدا نكردند . يفرم برگشت و سردار بهادر رفت كه هرجا پيدا كند بلكه عودت بدهد مبادا اغتشاش فراهم كند تا چه شود . پنج شش نفر از ارامنه و گرجى را طهران به دار زدند . مردم هم در شاهزاده عبد العظيم هستند . اما قزوين قشون روس مقارن به حركت بودند ولى فعلا رفتن موقوف شد . محتمل است به طهران بروند . اما كرمانشاه بعد از ورود يار محمد خان و فرار داود خان و نظر و پسر والى و سالار الدوله كه عالم را رسوا و مفتضح كردند ( شيخ مستبد است به اعلى درجه و خوددارى ندارد ) يار محمد خان چند نفر از اعيان و چهار نفر از علما را به دار زد ( عجب بازار دار رواج است ) . به دماغ اهل شهر خورده مشرف الملك كردستانى با عده‌اى مىآيند به همراهى اهل شهر . با يار محمد خان مشغول جدال مىشوند . در اين بين قشون روس وارد مىشود به كرمانشاه تا بعد چه شود . ديشب صاحب‌منصبان روس ميهمان حاكم بودند . فردا شب هم باز ميهمانند . يك شب هم فرمانفرما ميهمان مىكند . همه خيال فرمانفرما حكومت آذربايجان است و فعلا كه حاجى صمد خان در كمال اقتدار مشغول فرمان‌فرمائى است . زياده بر اين خبر صحيح ندارم . صد و ده تومان طلب مرا هم از عباس به هفتاد تومان صلح كرد و خيلى هم اظهار رشادت مىكند آن هم نه نقد سند به اسم عدل الممالك . اين هم كاسبى و تجارت من كه هيچ نتيجه نداد ، اما گويا صد و پنجاه تومان مدانيها را گرفته باشد . تمام را من به اطمينان عدل الممالك سند گرفتم و الّا سند عباس چه اعتبارى داشت . » ( پايان نامهء شيخ ) نان ارزن مثل سنگ سه‌شنبه 15 - قحطى اندازه ندارد . روزى نيست كه زن و بچه براى گرفتن برنج پيش من به تكدى يا خريدارى نيايند ( از گندم و جو به كلى مأيوس هستند ) . تا الان متجاوز از يك خروار شترى برنج انعاما به زنهاى دهات داده‌ام ، هيچ‌كسى در اينجا ياد ندارد نان ارزن خورده باشند مگر امسال . يك چيزى است مثل سنگ كه خدا قسمت نكند . خداوند بركتى به اين ولايت كوچك تنكابون داده كه اگر آنجا در مقابل طالقان و الموت و نصف رودبار نبود احدى امكان نداشت در اينجاها زيست و گذران نمايد . با آن همه كه به