قهرمان ميرزا عين السلطنه
3637
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
داخل امورات نمىشوم . رفت آمد يا مواقع مخصوص ندارم . به كسالت و مهملى روز و شبى طى مىكنم . از بس كه مأيوسم اين است كه بيشتر عرايضم به احتمال و تزلزل است 18 صفر . » [ پايان نامهء افخم الدوله ] من نمىدانم جلد اين كتاب از پوست سگ است يا گاوميش و رنگش چيست « 1 » ترقيات ما از همين جلد كتاب خوب معلوم مىشود . با اين حال مشروطهء انگليس را قبول نداشتيم و مىگفتيم مواد آن جور و ستم است . سهشنبه غره ربيع المولود - اول درجهء حوت . هوا خوش است افسوس كه بذر نيست . اگر خداى نكرده امسال گدوك سلمبار مسدود شده بود از گرسنگى مردم تلف مىشدند . خواب روس ديشب من خوابى مفصل ديدم . چون عقيده به خواب ندارم مختصرى مىنويسم . خواب ديدم باغشاه را زينت كرده بيرقهاى رنگارنگ نصب كردهاند و مىگويند شاه مىآيد . من از در بزرگ سرى داخل باغ كرده تماشاى مختصرى نمودم . بعد اين وضع تغيير كرده در يكى از اطاقهاى باغ شاه با جمعى زير كرسى خواب بوديم ديدم صداى پاى زياد از جلوى ايوان عمارت مىآيد و از زير لحاف نگاه كردم ديدم قزاق روس است . دو به دو از ايوان مىگذرند . يك نفر صاحبمنصب وارد اطاق شده اول لحاف را از سر من برداشت ، من هراسان و ترسان برخاسته آنوقت چند نفر صاحبمنصب ديگر كه يك نفر ميان آنها قطور و كلفت بود پلكنيك مىگفتند مرا مخاطب ساخته و گفت سايرين را معرفى كن . من شجاع السلطنه ، مؤيد السلطنه را معرفى كرده بعد خودم را معرفى كردم . گفت نترسيد به شما كارى نيست . آنوقت عميد السلطنهء طالشى را به لباس قزاقى روس ديدم درست نشناختم . خودش جلوى من آمده معرفى خودش را كرد و بعد گفت از ترس به اين لباس درآمدم . باز وضع تغيير كرد سفرهء ناهار پهن شد مشير السلطنه آمد چه و چه كه درست يادم نماند . دو كتابچه بر ضد دموكراتها بعد از ظهر بخشعلى گازر خانى پسر حمزه مقتول از شهر سردارى مرا آورد . دو كتابچه يكى « تاريخ دو سالهء » مجلس شوراى ملى باشد به قلم حاج آقاى مجتهد وكيل
--> ( 1 ) - جلد اين دفتر را در غارت اموال شاهزاده كندهاند . ( مسعود سالور )