قهرمان ميرزا عين السلطنه

3231

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كرد . حالت محاكمهء استبدادى بسيار خوب تشريح شده . چون طبيب آن است كه خودش مريض شده باشد . يك رمان « محاكمهء مشروطه » هم دست گرفته‌ام ، اين هم بامزه مىشود كه مردكهء دهاتى از اين اطاق به آن اطاق ، از اين محكمه به آن محكمه بدون هيچ اطلاع به قانون بايد رفت آمد كند و آخر الامر از طلب حقهء خود گذشته بعد از دادن مبلغى پول تمبر و غيره فرار نمايد « 1 » . . . اجارهء گون دوشنبه 25 - ششم قوس به قدر يك چارك برف آمد . زمين و زمان يخ بسته ، هواى پارسال مرا گول زد . اين‌طور باشد تا شش ماه ديگر من چه كنم . عباس بيكى كرمانشاهانى آمد گون ايلان ، بشمك و غيره را صد و سى و پنج تومان اجاره نمود . سى و پنج نقد ، باقى را تمسك داد . اما به قدرى اين مرد قسم بى جا مىخورد كه مرا منزجر كرد . 27 ذيقعده - آقا سيد بزرگ آمد . فرستادم ملا شعبان و شيخ حسين هم آمدند . مهدى هم ميانه افتاد با آن زبانى كه دارد . آخر ما را مصالحه دادند . من حقوقات خود را از قيمت اجارهء گون فيشان ، بذر چهار خروار گندم فارس‌آباد ، اجارهء دو سالهء سرخانى « 2 » . . . گذشته آقا هم ادعاهاى واهى خود را از ابو القاسم خان و حاجى افخم الدوله ، يال و دم هم را بوسيده شرايط زياد هم كرد من بعد خدمتگزار باشد ، كاغذپرانى و سعايت نكند . اما اين اصلاحات من ما لا يرضى لصاحبه است . با اين برف و سرما اگر مهرماه خانم و ملكه حركت كرده باشند من چطور اين سفر نكرده‌ها را از اين گدوكها ، برفها ، يخها بگذرانم . از روزى كه ميرزا يحيى رفته كار من چندين مقابل شده اگر او روزى دو دفعه اطاق مرا پاك مىكرد حالا همه را خودم بايد پاك كنم . اگر او چاى ، شير ، غذا همه را شسته و رفته تهيه و تدارك مىكرد حالا براى هر فنجان چاى و هرروز سفره ناهار و شام من يك مرافعه بايد بكنم همه كثيف همه ناتميز است . فقيه التجار آقا شيخ اسد اللّه هميشه در مجلس شوراى مملكتى استبداد صغير مىگفت آدم را حبس كنند به مراتب بهتر است تا خودش جائى متحصن شود . حالا درست حكايت من است . مرا حبس نكرده‌اند اما صد مقابل از حبس بدترم . براى آن‌كه

--> ( 1 ) - متأسفانه از اين رمانها نسخه‌اى در دست نيست گويا ضمن تخريب قلعه و غارت اموال در الموت از بين رفته است ( م . سالور ) ( 2 ) - يك كلمهء ناخوانا .