قهرمان ميرزا عين السلطنه
3594
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تيراندازى به مشير السلطنه پنجشنبه 15 ذيحجه - بارها بستيم ، اگرچه حوائج لازمه ممكن نشد خريدارى شود . مبلغى هم بى جا و بىجهت خرج كرديم . هيچ كارى جز همان حكايت ماليات صورت نگرفت . رفتم دار الحكومه با حاكم خداحافظى نمودم . رقعهء موثق الملك را قراءت كرد كه همشيرهاش عيال مشير السلطنه است كه در چهارراه حسنآباد جمعى به كالسكهء مشير السلطنه حمله آورده قريب چهل و سه تير موزر انداختند . فقط يك موزر پاى مشير السلطنه خورد . اما به درشگهچى هفت گلوله خورده و فورا تلف شد . اسبها درشگه را برداشته و مشير السلطنه را به منزل رسانيدند . اين مسئله بردن اسبها مشير السلطنه را در روزنامهء مجلس هم بود و خيلى مايهء تعجب است ، براى اينكه از چهارراه حسنآباد تا دروازهء گمرك كه خانهء مشير السلطنه است نيم فرسنگ راه است . مشار اليه تحت معالجه است و گويا معالجه شود . معتمد خاقان آنكه سابقا نوشتم معتمد خاقان گلوله خورده و مقتول شد معلوم مىشود معالجه شده و حاليه حاكم طهران بوده است فوت او دروغ بود اما زخم خورده بود . قاتلهاى اين اشخاص ابدا دستگير نشده و گويا احدى مايل دستگيرى هم نباشد . خداحافظى از آنجا رفتم قونسلخانه ، باز مىخواست سركشى خانهها برود . ايستاده مختصر گفتگوئى شد و خداحافظى نمودم . گفت فردا قشون ما وارد مىشود . امشب بيائيد مذاكرات شود . گفتم ممكن نمىشود . خانهء عدل الممالك رفتم ناهار مختصرى خورده او اجتناب داشت من منزل بروم . گفتم من ابدا بيم ندارم ، پناهندهء كسى نيستم . فقط شغل من مرا اجازه مىدهد كه با قونسل رفت و آمد كرده اصلاح امورات خودم را از او بخواهم كه فايده هم ندارد . حيات و ممات هم دست ديگرى است . پياده تا منزل رفعت السلطان آمدم . زيرا وقت مضيق شد و به هيچجا ممكن نبود برسيم هوا هم سرد برف هم مىآمد . ساعت بغلى زنگى خراب شده دكاكين بسته بود ، ناچار سه تومان ضرر كشيده ساعتى نيكل خريدم . رفعت السلطان روضه داشت چاى نداد ، اما توى اندرون سه چهارتا پىدرپى خورد . همه در اندرون مىخورند . اما بيرون موقوف است چون به صرفه نزديك است .