قهرمان ميرزا عين السلطنه

3581

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

علاء الدين ميرزا علاء الدين ميرزا همشيره‌زاده با لباس رفرم مدتى است قزوين آمده . اين سرباز [ ها ] سيصد نفر بود [ ند ] ، با ترتيبات صحيح . نصف مراجعت طهران كرد ، نصف ديگر در وقعهء سالار الدوله ، نصفش فرار كرد حالا مانده است به همه جهت پنجاه نفر . اما صاحب‌منصب سيصد نفر براى اخذ مواجب مانده بودند ، آنها هم يكىيكى به طهران رفتند . علاء الدين ميرزا آخرى آنها بود كه از شدت گرسنگى و بىلباسى و قرض محرمانه ده تومان از من گرفته دو تومان از نواب عاليه با گارى پست به طهران فرار نمود . اين دو رژيمان رفرم را هم كه اول خودش بادمجان جوجه مىدادند و آن‌طور لباس و پول حالا سه چهار ماه است ماهى چهار تومان را نداده تا يكىيكى فرار كنند . از بس از اول نسنجيده نفهميده بلندپروازى مىكنند در وسط كار درمىمانند ، نه خورش بادمجان جوجه و ماهى دو تومان نقد با همه‌چيز ، نه آنكه به همه جهت ماهى چهار تومان و آن هم نرسد . ماليهء ايران مثل ساير ادارات منشى صد تومان ، ثبات شصت تومان ، تقريرنويس سى تومان ! اين است كه حالا همه از كار مانده است ماليهء ايران آن‌طور كه مقررى دادند به خرج يك عدليه كفايت نمىكرد ، بلكه از مصارف همان اجزاء وزارت ماليه كه بايد اخذ اين ماليات به توسط آنها شود كم بود . مثل حكايت معدنهاى نمك . آن همه پول گرفتند آخر هم اداره مبلغى طلبكار شد . پسران بهاء الدوله مغرب رفتم دواخانهء ميرزا موسى طبيب كه حالا اسعد الحكماى ما اداره مىكند ( برادر بزرگ ميرزا اسحق الموتى ) . ديدم عليقلى ميرزا و حسنقلى ميرزا پسرهاى بهاء الدوله كه مدتى بود بيروت بودند آنجا نشسته‌اند . معلوم شد تابستان طهران آمده مراجعت مىكنند ( عليقلى ميرزا جزو همان نوكرهاى من بود ) . روبوسى كرده اول از هرمز ميرزا پسر افخم الدوله جويا شدم . گفتند ماشاء اللّه خوب درس مىخواند و سال ديگر ديپلومه مىشود .