قهرمان ميرزا عين السلطنه

3574

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شوستر ميل ندارد و آنها را جدا مانع شده . يك جمعى از دمكراتهاى تروريست يار و رفيق شوستر شده‌اند و نمىگذارند اتحاد ما باقى باشد و ما شكايت از وزراى ايران نداريم ، تمام شكوه‌ها او شوستر است . ارمنى و بختيارى باز گفت مملكت ايران دارد دو تقسيم مىشود : يكى ارامنه ، ديگر بختيارى . چنانچه بختياريها گفته‌اند ما براى سلطنت خودمان جانفشانى مىكنيم و حالا چون صمصام السلطنه رأى دارد كه محمد على شاه بيايد مىخواهند او را خارج و سردار اسعد را به جاى او بگذارند . من خودم به سپهدار گفتم طهران مىروى با ايرانيها برو ، ديگر اين ارامنه را همراه نبر . اينها براى خود كار مىكنند و آخر الامر سلطنت ايران را يا به باد مىدهند يا تصاحب مىكنند . نشنيد و برد . حالا مسلط بر شما شده‌اند . كشيش ما مىگفت چند سال است ايرانم هرگز ايرانيها را نديده بودم مذهب خود را سست بگيرند ، چه شده است كه حالا ارامنه . . . ادرار مىكنند ، عرق مىخورند ، ورق بازى مىكنند و هيچ نمىگويند . آن‌وقت توضيح كرد كه هنگام آشوب و آمدن عزيز اللّه خان مناره‌هاى مساجد را ارامنه رفته كشيك مىكشيدند ، ديده‌بانى مىكردند . شب بود راه دور پله‌كان زياد از بالاى مناره به پائين ادرار مىكردند آنجا عرق مىخوردند آنجا براى رفع بيكارى بازى ورق مىكردند . غارت همدان منزل آمدم جناب مجد الاسلام ديدن آمد . او مىگفت غارتى كه از خانهء امير افخم و پسرهايش و ساير خوانين كردند از حد احصاء خارج است . قمر السلطنهء بيچاره دختر مظفر الدين شاه را هم كشته بودند . اتفاقا يك خانم فرانسوى آمده بود شورين در خانهء يك نفر از نوكرهاى احتشام الدوله منزل داشت وقتى كه بختيارى و ارامنه هجوم به خانهء احتشام الدوله آوردند قمر السلطنه فرارا رفت نزد خانم فرانسوى . مقدارى جواهرات همراه داشت خانم فرانسوى فورا بيرقى نصب كرده و خودش جلوى در ايستاد ، هركس آمد مانع شد كه خانه خانهء من است . دو روز ديگر قمر السلطنه لباس فرنگى پوشيده با اطفال خود و خانم فرانسوى آمدند قزوين . از اينجا هم رفتند . گارى حمل اسباب آنها را ضبط نمايند . قونسل فرستاد كه مال خانم است و امورات آنها در اينجا كه كسى را ندارند راجع به من است و حضرات را با گارى اسباب روانه طهران كرد . اگر خانم فرانسوى نبود قمر السلطنه و اطفالش كشته شده بودند .