قهرمان ميرزا عين السلطنه
3569
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
داده بود مأمور نمىآمد . اگر هم مىآمد دو تومان ده يك و يك تومان ده نيم علاوه حق نداشت . حالا روزى پانزده هزار فوقالعاده است . عجب اين است قبض مهمور هم مىدهند كه از روى قانون اخذ شده . اينها هستند كه مىگويند املاك را بايد بين رعيت تقسيم كرد و خودشان براى ده تومان نه تومان و نيم به علاوه دو من برنج به يك نفر پابرهنه به قول خودشان ضرر مىزنند . مرگ خوب است براى همسايه . همان همان همان اسامى تغيير كرده و اوضاع و نزاع لفظى است . همان گزمهها را پليس اسم گذاشته ، داروغهء قديم را رئيس نظميه ، همان قراسورانها را امنيه ، قلق را فوقالعاده ، نايب الحكومه را معاون ، فراشباشى را اجرائيه ، جريمه را اعانه . ما كه چيز ديگرى نفهميديم جز خرابى ويرانى . پل شاه عباسى جمعه 25 - صبح يوسف خان كه معلوم شد خربوزهفروش بوده باز طمع داشت و پيش من آمده بود كه تنخواه بگيرد . گفتم شهر مىروم شما هم معزول هستيد آنجا انشاء اللّه تمام مىشود . مختصر ناهارى شيركوه خورديم . در اينجا رودخانهء طالقان داخل شاهرود الموت مىشود . خدا رحمت كند مثل شاه عباس پادشاهى را در اينجا هم آثار خير او بوده پل آجرى خوبى در روى شاهرود طالقان ساخته كه حال جز پايهها مابقى خراب است . با تير و تخته پوشاندهاند . اينطور سلاطين سابق با آثار خير و آبادى مملكت را در نظر داشتند . اصفهان كجا ، شيركوه كجا . سه به غروب مانده وارد چاله و عمارت امان اللّه شديم . شب على جان ارباب آمد صحبتها نمود ، بيشتر از گرانى غله و قلت نان شهر و افادههاى ارامنه كه در قزوين مالك رقاب و صاحب همهچيز مردم هستند . در خانهء عدل الممالك روز شنبه 26 - خيلى زود از چاله سوار شدم اسبهاى ما حالا خوب در كوه حركت مىكنند . هواى گدوك الحمد للّه خوب بود . برف هم گدوك نداشت . به سرعت تمام مىرفتيم . شش ساعت تا شهر رفتيم . دو ساعت به غروب مانده وارد خانهء عدل الممالك شدم . در باغچهء تازهء خودش مشغول ترتيب باغچه و غيره بود كه سروكلهء ما پيدا شد . پس از معانقه خوردن چاى صحبتها براى ما كرد كه مختصر آن از قرار تفصيل ذيل است .