قهرمان ميرزا عين السلطنه

3568

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

حركت به شتر خان پنجشنبه 24 - دو ساعت و نيم به غروب مانده قلعه را و اهل قلعه در زوارك را وداع گفته به سمت شتر خان روانه شديم . ابو القاسم شيخ ابراهيم . مشهدى اكبر ، حيدر قلى خان ، محمد على همراه هستند . مقارن غروب وارد شتر خان نيم ساعت از شب رفته يك نفرى مسلح با تفنگ سه‌تير و قطارهاى فشنگ وارد اطاق شد بعد از استفسار از خودش معلوم شد نايب الحكومهء جديد الموت است . يوسف خان كه نشسته و انتظار كيسه‌هاى پول را از من داشت يك مرتبه مأيوس شد . نايب الحكومهء جديد الموت من اطاق ديگر رفته قدرى گذشت حاكم را خواستم ، حكمش را ديدم . على شير نام پنجه‌باشى نوشته بود با لياقت و صداقت و درايت كه شرح داده بود . به او سفارشات كردم من مىروم شهر براى همين حسابها . شما چند روزى تحمل كنيد تا خبر من به شما برسد . اما از سيما و بشرهء او ناپاكى و شيطنت هويدا بود . دو سه نفر سرباز از آن جسته گريخته‌ها هم همراه دارد . ماليات بلوكات راجع به باقر خان بتوئى است . اين حاكمهاى پى درپى را او براى جان من روانه مىدارد . شيخ محمد على دموكرات حاجى مظلوم ما آقاى شيخ محمد على دمكرات ، ملك ثلثى مال ملا فاطمه را در خوبان سالى ده تومان به تقى رشوند كه حالا رعيت من و ساكن بالاروچ است اجاره داده دو سال مال الاجارهء آقاى دمكرات نرسيده ده روز قبل حكمى براى يوسف فرستاده بود نقى را گرفت پنج تومان نقد و باقى را مهلت داد . دو من برنج هم تعارف گرفت . چهار روز قبل دو نفر مأمور فرستاده بود نقى براى دخترش عروسى داشت ، ريختند توى خانهء او او را دستگير كردند . نقى پاى برهنه نصف‌شب فرار كرد . دو سه مرتبه پرت شد . سوارها نخود ، گندم ، لوبيا به عوض جو جلوى اسبهاى خود ريختند . آخر الامر نه تومان و نيم فوق‌العاده گرفته رفتند و حالا همراه من شهر مىآيد بلكه دادرسى شود . قلّق و خدمتانه همه چيزها اسما تغيير كرده نه رسما . مثلا اسم قلق و خدمتانه سابق را هم فوق‌العاده گذاشته‌اند و هرگز در ايام استبداد براى بيست تومان كه اول نايب الحكومه گرفته و مهلت