قهرمان ميرزا عين السلطنه

3224

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

« ثلاثون و اربعون » كشيده و به مساكن خود رفت . موافق اطلاعات بعد تحصن كليهء ايل اردبيل دروغ بود ، ليكن محبوسين شاهسون را رشيد الملك حاكم آزاد و مستخلص نمود و شكايت اهالى از اين بابت بسيار است و شايد نتايج سوء به هم رساند . كشتى الموت پهلوانهاى اوانكى امروز آمدند . حريفى از زواركى پيدا نشد . فقط يك نفر وناشى كشتى گرفت با حسين برادرزادهء بابا خان كدخدا و زمين خورد . اما زمين خوردن كشتيهاى اينجا و دار المرز مثل عراقات نيست . همين‌قدر كه افتاد ولو پايش لغزيده باشد كفايت است . اين حسين بعد از غلبه يك رقص بسياربسيار قشنگى كرد كه حقيقتا تماشا داشت . آن‌وقت دوران زده به قدر يك تومان پول گرفت . چون ديگر حريف نبود پيغام دادند خودمان با خودمان اذن بدهيد كشتى بگيريم . ليكن صرفه با آنها بود و مزه هم نداشت . گفتم خير لازم نيست مىخواهيد پول از ما بگيريد . يادم هست دوازده سال قبل كه دورهء مهمانى داشتيم من هم با شريكه كشتى مىگرفتم و اغلب بلكه هميشه او را زمين مىزدم . يك روز ملك‌آرا گفت اگر شعاع الدين ميرزا تو عين السلطنه را زمين زدى يك اشرفى زرد مىدهم . فورا شريكه به من اشاره كرد و برخاستيم . به مختصر كش‌واكش من خودم را زمين انداختم اشرفى را گرفته و تقسيم كرديم . امروز هم اوانكيها خواستند همان فريب را بدهند ، اما من مجرب بوده و قبول نكردم . منتظم الملك يك ساعت به غروب مانده رفت گرمارود . مرتع گرداسنگ كوچنان را هم به اصرار چهار ساله سالى سى تومان اجاره كرد . امروز دهم ذيقعده روز تولد من است . نزادى مرا كاشكى مادرم * و يا زاد مرگ آمدى بر سرم چهل سال دارم ، صدمات و زحمات اين مدت عمر مرا بيزار از زندگى كرده و هيچ ميل ندارم زنده باشم . آوردن عروس و نصب شاه عروس را به تفصيلى از نسا آوردند . زنها قاطردوانى مفصل كردند . در عروسيها شاهى معين مىكنند و آن سلطان احكامات جارى مىكند . جرايم از پول ، قند ، چاى ، انگور ، به ، سيب ، مربا ، هرچه در آن فصل باشد مطالبه مىكند . مأمورين او با حكم او حقيقتا از مأمور و حكم سلطان حاليهء ما زيادتر نفاذ امر دارند . در اين عروسى شيخ حسين سلطان بود . شب كه من بالا آمدم حكمى صادر كرد و صفر على كدخداى زوارك ، هاشم كدخداى سراج محله ، ميرزا حسين و كدخداى بالاروج آمدند در نهايت سختى