قهرمان ميرزا عين السلطنه
3564
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ما كوهستانى و توپچى ناقابل . هرچه كرد توپ آنها بود ، بعد بىنظامى و خلخلى ما كرد ، و الّا اين همه آدم ممكن نبود شكست بخورد . ضبط اسلحه بارى ما پيش خود قرار داديم يك مبلغى انعام به اينها داده حضرات را به سمت تنكابون روانه كنيم و اينطور دستورالعمل دادم به آنها بگويند اين تفنگ نامهء قتل شماست . از اين گردنه كه بگذريد ممكن نيست امير اسعد بگذارد شما صاحب تفنگ باشيد . مرا هم از قنسولگرى قزوين حكم كردهاند از اول انقلاب همه پناهندگان را به هيچ طرف حمايت و همراهى نكنيم . من يك انعامى به شما داده و بهعنوان كاسبى برويد تنكابون . ابو القاسم به آنها گفته بود كمبيش راضى ، اما گفته بودند پس يك تفنگ ديگر شاهزاده به ما بدهد . اين بود من فريدون را خواستم بعد از كمى نصيحت گفتم اسلحه ببريد از شما خواهند گرفت و من نمىتوانم با اين همه دشمن كه دارم شما را نگاه دارم . باز اگر شب آمده بوديد به اين ترتيب و سلام نظامى تفنگ و قطار وارد نشده بوديد امكان داشت . اما الان در شهر گفتهاند و شما را داود كلهر و عباس خان چنارى قلم دادهاند . فعلا خرجى را گرفته برويد . تنكابون ولايتى است كه همهجور مردم از غربا هستند و احدى شما را نمىشناسد به شرط آنكه خودت خودت را مثل اينجا معرفى نكنى . برو و اگر ميل دارى استراباد نزد محمد على ميرزا برو يا مشهد مقدس زيارت . اسلحه شما را به كشتن مىدهد . پر هم حرف بزنى بيرونت مىكنم و تفنگ هم مال دولت است . التماس كرد من هم راضى شدم براى خوردن دو قبضه تفنگ و مقدارى فشنگ ( كه شبها و روزها به خيال آن مىخوابيدم رايگان نصيب و قسمت شود و به همين يك آرزوى خودم آن هم به اندازهء كمى نايل شدم ) يك مبلغى داده دفع شر به معقوليت و ممنونيت كرده باشم ، و الّا ممكن بود به ضرب چماق از قلعه خارجشان كنم . قيمت تفنگ شب است دو مكتوب شيخ از بيرون نوشته . دفعهء اول سى تومان و يك قبضه طپانچه آنها را گفتم بدهند ، دفعه دوم پنج تومان هم علاوه كه سى و پنج بشود . دفعهء سيم صرف جواب دادم همان است و الّا توى چانهشان مىزنم و بيرون مىكنم . گفتهاند دويست تومان قيمت تفنگ و فشنگ است صد تومان بدهند . پدرسوختهها مثل اينكه روغن زرد فروختهاند فعلا جواب چهارمى نيامده . ولى زنش را با عيال ميرزا اسحق شهر برده بود عصر آمد كاغذجات زياد همراه آورد فعلا وقت و حواس ندارم تا رفع اين پدرسوختهها