قهرمان ميرزا عين السلطنه
3562
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تفنگ پنجتير روسى و دويست سيصد فشنگ در يد تصرف من است كه تندتند شيخ مىگويد طپانچهء اينها را به من بدهيد ! مشهدى اكبر ، حيدر قلى خان با همهء اين بيانات مىگويند اينها مشروطه هستند و فرارى بايد تمام كارها درست شده باشد . اين احمقها به شهود ، بينه ، نوشته ، سند هيچ قسم خود را راضى نمىكنند كه تصورات آنها باطل است . تمام تكيهكلام حيدر قلى خان گفتهء زوار تنكابونى است . من از مجادلهء اينها نزديك است فرار كنم . حرفهاى آقايان فرارى سهشنبه 15 ذيقعدة الحرام - از ديروز و تفصيل آن بنويسم . بعد از آنكه تفنگها را از آنها گرفتيم حضرات يعنى شيخ و نوكرها باز در شك بودند . عزت اللّه را پشت در اطاق آنها روانه مىكنند به حرفهاى آنها گوش بدهد . عزت بعد از ربع ساعتى مراجعت و مىگويد به هم گفتند تفنگها را ديگر به ما نمىدهند . فريدون گفته بود ندهند ، نوش جانشان . ديگرى گفته بود اينها هم مشروطهاند . ديگرى گفته بود خير شاهزاده كه قوم سالار الدوله است . ديگرى گفته بود پس آن ففكى ( تقى ) اينجا چه مىگويد . گفته بودند ما كه پناه آوردهايم هرچه مىشود بشود . يكى ديگر حالا راست يا دروغ عزت گفته دست به كمرش زده و گفته خدا اين را نگاه دارد . مشهدى اكبر مىگويد حكما اينها مجاهد هستند و بمب دارند . شيخ تصديق مىكند . كمكم خيال آنها قوت مىگيرد و واهمه مىكنند دامى باشد ، كمينى باشد ؟ شام مىآورند و مشغول مىشوند . بام دالان شكست داشت برداشته مجددا درست كرده بودند . به همين خيالات بودند كدخدا صفر على مىبيند قطرهقطره باران مىآيد برخاسته براى سنگ زدن و نگاه كردن بالا مىآيد و غفلة بدون اطلاع كسى پشتبام مىرود و اين دالان پشت اطاق آنهاست يك مرتبه شروع به كشيدن بام غلطان مىكند كه سقف اطاق در و شيشه به حركت مىآيد . حضرات گمان مىكنند مقدمهء بمب است ، يا بمب را انداختهاند . يك مرتبه دست از غذا كشيده هريك به سمت درهاى اطاق حمله مىآورند و مجلس تماشائى مىشود . افسوس كه من نبودم و امروز به قدرى خنده كردم كه حساب نداشت . مشهدى اكبر ترسو نرسيده باز اتفاقى برايش افتاد كه اسباب كار به دست ما داد . محمد همدانى بعد از ناهار آن دو نفر [ را ] كه مشهدى حسين توپچى طهرانى و محمد باشد خواستم . محمد جوان سادهء همدانى بود كه لهجهء آن خوب مىفهماند همدانى است . سنش بيست