قهرمان ميرزا عين السلطنه
3559
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هزار تومان از كيسهء فتوت به مردم مىدهد كه سر فلان و به همان را بياورند ، فلان شهر را مسخر كنند ، روس را شكست بدهند ، انگليس را بر طرف كنند ، آلمان و هلند را دوست و مخلص حقيقى ايران بنمايند . كرورها را مىدهد ، مليونها را به مصرف مىرساند در خرج كردن و فديه دادن اصراف مىكند ! اينطور باشد خيلى زود گنجينهء درخت كهن استبداد تمام مىشود . اما رضا قلى خان و ناصر قلى خان اسلحه جنگ گرفته به جنگ مىروند . مريم خانم « 1 » زلفهاى قشنگ را زده لباس جنگ پوشيده ، با ديپلم مدرسهء نظامى پشت به پشت برادرها داده به صحراى جنگ روان است . مثل اوژنى و مادموازل دارميلى كه با ديپلم موسيقى طرف رم و اپرا مىرفتند . قجر آقا برعكس شب تا صبح ختم گرفته نمىگذارد حربهء آنها و سم مريم خانم كارگر شود . من هم حالا مشغول كتاب پسر كنت هستم تا براى ورود . . . « 2 » تمام نموده باشم . خان نايب الحكومه - نامهء ميرزا على اكبر خان نايب الحكومه براى هرپانزده قران ماليات خودش با دو نفر و سه اسب توى دهات افتاده سه شب چهار شب براى وصول پانزده هزار در اين عسرت و تنگى كه جو چهار هزار پيدا نمىشود . كاه و جو ندارند مىماند شلاق هم مىزند گوشت مرغ و بره هم مىخواهد . اينكه تا بعد از ظهر مشغوليات ما بود ، اما مقارن غروب توى حياط بيرونى ايستاده وركيها آمده بودند نزاع مختصرى كرده بودند . از فيشان هم كاه آورده بودند . مذاكره هم راست يا دروغ شده بود ، از شهر مجاهد و مأمور براى اخذ ماليات مىآيد . يك مرتبه سروكله چهار نفر مجاهد كه دوتا با تفنگ و زنگال و كلاه قفقازى و دوتا اندكى مفلوكتر وارد شده جلو آمده به حالت خبردار سلام نظامى داد . من جواب داده فورا پاكتى به دست من داد . من و همه را يقين شد مأمور هستند و پولها را بايد داد . مبادلهء نظرى با شيخ نمودم و پاكت را گشادم . ميرزا على اكبر پسر قاضى مقتول نوشته بود ، پس از دعا سلام . چهار نفر از قزوين متوارى به هرجا رسيدهاند گفتهاند ما را قنسولگرى براى خدمات شاهزاده فرستاده . عرض اينها و استدعاى بنده به حضور مبارك است . اين چهار نفر را در پناه خود
--> ( 1 ) - مريم خانم ملقب به فخر السلطنه عيال عبد اللّه مستوفى ملقب به مدير السلطنه مؤلف كتاب زندگانى من . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - نقطهچين در اصل است .