قهرمان ميرزا عين السلطنه
3537
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خود مىروند . قحطى الموت چهارشنبه 24 شوال 25 درجه ميزان - از پريروز 23 ميزان شروع به آمدن باران كرده امروز همهجا را گرفته ، كوهها را برف زده ، حتى در وناش بامها را پارو كردند اول غم و غصهء ماست . موقع تابستان من دچار زدوخورد و مرافعه هستم و تدارك زمستان ممكن نمىشود ، اين موقع بايد براى همهچيز معطل باشم . جمعيت هم زياد و تدارك آذوقه كار بسياربسيار دشوارى است . از همه بالاتر گندم هيچ ندارم ، كاه ندارم . وانفساى گندم است و كاه . ماهى يك خروار گندم لازم دارم و از تمام اين دهات از جنس ديوانى و اربابى پنج خروار به من ندادند . هرجا آدم مىفرستم خانههاى خالى را نشان مىدهند و به جاى كفاره قسم مىخورند بايد به قيمت گزاف خريدارى كنيم . الموت قحطى است ، هيچچيز پيدا نمىشود . گندم بايد خريد ، زغال بايد خريد ، برنج بايد خريد . اين هم از بدبختى من است كه در همچو سالها بايد اينجا باشم كه براى يك تكه نان همه محتاج باشند . وضع دهات هم با شهر بسيار توفير دارد . هركس وارد مىشود بايد نان داد . مثلا مرانى براى من زغالفروشى مىآورد موقع رفتن بايد چند نان در سفرهء او گذاشت . عمله همينطور ، بنا همينطور . هركس وارد مىشود صبح است ناهار بايد داد ، ظهر است چاشت ، عصر است عصرانه . خودشان جهنم قاطرشان بلاى انبار كاه است . حالا اين رسم نه در منزل من باشد خانهء هركس به روى همينطور است . منتهى جمعيت و آمد و رفت من زيادتر است . زنكه يا مردكه كرباس براى رنگ كردن دكان صباغ مىآورد بايد نان او را داد ، عصرانهء او را داد . تمام گندم الموت هم بايد از رودبار بيايد . امسال آنجا هم خيلى كم آمده و براى فروش ندارند . به هزار تملق ، به هزار زحمت ، به هزار التماس جزئى گندم مىدهند . مختصر اهالى اينجا هم مثل اربابشان بدبخت هستند . همهچيز را خريدارند . اين تنكابن اگر در مقابل اينجا نباشد يك روز كسى نمىماند . من خجالت مىكشم براى مال الاجارهء امسال و جنس آدم روانه كنم . از يك طرف هم مىترسم باز بماند و برايم بازى درآرند . بلاعمل است ، بلاعمل است . قبض چاپى مىخواهيم . قبض چاپى مىخواهيم . ما او را ارباب نمىدانيم شروع شود . ماليات الموت آقاى نايب الحكومه امروز كاغذى از حكومت جليله آوردند . مرقوم رفته بود از قرار راپرت ادارهء ماليه شما به امر ماليات دخالت مىكنيد . فورا توضيح اين مسئله را بدهيد . به